پنجشنبه 1 آبان 1393 صفحه اصلی | | |
كتابها
اندیشه‌های سیاسی اسلام؛ جلد اول: مبانی نظری

سال نشر : 1388

نویسنده(گان) : دکتر حسن روحانی

شابک : 9789649539409

تهیه شده در : معاونت پژوهشهای فقهی و حقوقی

دریافت فایل ضمیمه :

 

خلاصه

انقلاب اسلامی، پدیداری شگفت‌انگیز و یگانه است. اگر تا یک سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، کمتر کسی از نظرورزان سیاسی می‌توانست گمان برد که چه رویدادی در شرف وقوع است، اکنون که سه دهه از آن رویداد گذشته، هنوز کشف راز و رمز آن (مخصوصاً از منظر دیدگاه‌های مدرن) به سرانجامی نرسیده و ابعاد نظری فهم آن، سامانی نیافته است.

اگر آن فیلسوف فرانسوی، سقوط هاوانای باتیستا را «معجزه» خواند و سراسیمه به دیدار رهبران انقلاب کوبا رفت، به‌خاطر آن بود که یک فئودال‌زاده، رهبری انقلاب را عهده‌دار گردیده بود؛ چرا که بر بنیان تفکر مارکسیستی، این مهم برعهده یکی از افراد پرولتاریا باید می‌بود. اگر آن رویداد که به هر حال ماهیتی مبتنی‌بر ماتریالیسم تاریخی داشت و منبعث از مارکسیسم بود، «معجزه» خوانده و «خارق عادت» تلقی شد، اینک باید چه نامی روی انقلاب اسلامی ایران بگذاریم که نقطه پایانی بر انقلاب‌های سنت مدرن نهاد و فصل نوینی را در تاریخ حیات سیاسی بشر گشود؟

از پانصد سال پیش که تفکرِ سیاسی ماکیاولی، اندیشه جدایی اخلاق از سیاست را تئوریزه کرد، هرچه جلوتر آمدیم؛ با اوضاع مصیبت‌بارتری مواجه شدیم. گفتمان مدرن، به‌رغم دستاوردهای عظیم فنّاورانه، نتوانست خوشبختی معهود را به ارمغان آورد. و این ناشی از چیزی نبود جز خلأی که در نفس تفکر سیاسی مدرن پدید آمده بود؛ یعنی حبس اخلاق در پشت صحنة سیاست.

تفکر مدرن اگرچه دموکراسی یونانی را ـ در هیئتی نوین ـ بازسازی کرد و مردم را در محاسبات سیاسی، صاحب حق (و نه تکلیف) تشخیص داد، لکن به دلیل طرد اخلاق از سپهرِ سیاست، نتوانست از این دستاورد ارزشمند بشری به نحو مطلوب، ثمری بردارد و این‌چنین شد که سیاستِ مدرن به‌رغم برخورداری از یک بالِ توانمند، سرانجام سقوط کرد و زمین‌گیر شد؛ و انقلاب اسلامی ایران، درست در کنار حضیضِ این سقوط، برخاست و عالم‌گیر شد. اما چگونه؟ و چرا؟

دموکراسی غربی در هیئت نوین، نمی‌توانست نسخه‌برداری ساده‌ای از دموکراسی یونانی باشد. بنابراین تفکر مدرن در بحث از خاستگاه قدرت، به مکاتب متعددی تقسیم گردید و اردوگاه‌های گوناگونی را پدید آورد. قدرتمندترینِ این اردوگاه‌ها (که در یکی دو دهة نخست قرن بیستم سر بر آورد و تا دهه پایانی این قرن دوام آورد)، بر بنیادِ اندیشة تخصیصِ همة اشکالِ قدرت در مناسباتِ اقتصادی شکل گرفت. در طول همین دهه‌ها، چند اردوگاه دیگر سر بر آوردند و نوعاً به خاموشی گراییدند تا اینکه نهایتاً یکی از آن، وجه غالب را یافت و از سوی برخی، پیروزِ نبردِ اندیشه‌های سیاسی مدرن لقب گرفت. برخی در حالی این تفکر را پایان تاریخ خواندند که از سوی دیگران، آماج نقدهای تند نظریه‌پردازان سیاسی قرار گرفت. اینک این حملات تند، دامنة بیشتری پیدا کرده، به‌ویژه از آن رو که منظر مباحث بنیادی‌تر، تکیه به فراروایت‌ها و نفی ویژگی‌های متفاوت جوامع، هر روز کم‌رنگ‌تر گردیده است.

هرچه جلوتر آمده‌ایم، نیاز نظرورزانِ دنیای سیاست به الهامات انقلاب اسلامی، بیشتر و بیشتر شده است. انقلاب اسلامی ایران در شرایطی ظهور پیدا کرد که بحران در اندیشة سیاسی غرب پدیدار گشته بود. اگرچه این بحران، هنوز بازوی چپ (مارکسیستی) این تفکر را به‌طور کامل ساقط نساخته بود، اما علائم این سقوط از منظر شمار اندکی از راسخان در علم (و در رأس آنان حضرت امام خمینی (ره)) پوشیده نبود. بحران، منحصر به جناح مارکسیستی نبود و جناح دیگر نیز از زاویه‌ای دیگر با آن دست و پنجه نرم می‌کرد. در یک چنین ایستاری، انقلاب اسلامی ایران، با دو آموزة نوین «اخلاق» و «مردم‌سالاری دینی»، صلای تازه‌ای در سپهر سیاست در داد. اخلاق را که محبوس ماکیاولی‌ها در پشت صحنه سیاست بود، به صحنه باز گرداند و مدل جدیدی از دموکراسی را (که در آن ایده‌آل‌ها نیز شأن و جایگاه خود را دارند) تحت عنوان «مردم‌سالاری دینی» عرضه داشت.

برخی می‌پرسند که چرا این تحول تکاملی باید در جایی مثل ایران و در ذیل انقلاب اسلامی تحقق پیدا کند. آنها که این پرسش را مطرح می‌کنند، چه بسا در پس‌زمینه فکری خود، قائل‌اند به اینکه همه اتفاقات باید اول در غرب، تجربه شود! مگر ایرانی‌ها نخستین قومی نبودند که با تکیه بر باورمندی مذهبی، سوت قطار حرکت تاریخ بشر را به صدا درآوردند؟ اگر این امر را قبول داریم، نباید دور از ذهن باشد که این بار، اسلام و تفکر شیعی توانسته باشد سمت‌گیری تازه‌ای را به قطار تاریخ و حیات سیاسی بشر ببخشد.

گفتیم «اخلاق» و «مردم‌سالاری دینی» دو بُعد بنیادین انقلاب اسلامی است. این حقیقت را نه تنها در فرآیند شکل‌گیری نهضت، بلکه در روند رشد و پویایی دولت اسلامی پس از انقلاب به‌ویژه در آثار به جای مانده از بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (ره) و در ارشادات مقام معظم رهبری، می‌توان به عیان دید و آن را فهمید. با این حال، راقم این سطور انکار نمی‌کند که برخی دیدگاه‌ها ـ که بعداً پدیدار شدند ـ تلقی متفاوتی را به‌ویژه از مردم‌سالاری دینی مطرح نمودند؛ به این معنی که به اسقاطِ حقِ مردم و تقلیل آن در حدّ تشریفات نظر دارند. البته طبیعی است که انقلاب اسلامی ایران، مانند هر پدیدة بزرگی با قرائت‌های متضاد همراه باشد، با این حال باید محققانه آگاه بود که این‌گونه قرائت‌های رادیکال ـ هرچند هم که خود را منبعث از متون و منطبق بر نصوص بنمایاند ـ با دیدگاه‌های رهبران انقلاب اسلامی و در رأس آن حضرت امام خمینی (ره) آشکارا در تضادند.

چنین به نظر می‌رسد که فاصله گرفتن از هر کدام از دو رکن بنیادین انقلاب اسلامی، به معنای گرفتار آمدن در محبس «سیاست بدون اخلاق» غربی، یا سیاهچال «روش متحجرانة دینی» اروپای قرون وسطی، یا عصر تاریکی «خلیفه‌گرایی روحانیون درباری» است؛ و لذا همه شاهد بوده‌ایم که معمار بزرگ نظام اسلامی، بیش از هر چیز، بر پرهیز از این پرتگاه‌ها، هشدارمان داده است. نظریه‌پردازان سیاست اسلامی در کشورهای مختلف (به‌ویژه از اواخر دوران عثمانی)، تلاش گسترده‌ای را برای مدل‌سازی مبتنی‌بر دیدگاه دینی، به انجام رساندند و چهره‌های بزرگی در این راه، قلم زده و کار کرده‌اند. با این حال، این انقلاب اسلامی و نظریه‌پردازان آن (و در رأس همه حضرت امام خمینی‌ (ره)) بودند که مدلی متعالی ـ بهره‌مند از دستاوردهای بشری و مبتنی‌بر دیانت اسلامی ـ را برای نخستین‌بار، پیاده‌سازی نمودند و تحقق بخشیدند.


انقلاب اسلامی ایران را از منظری «درون‌متنی» دینی نیز می‌توان مورد مطالعه قرار داد. در طول 14 قرن گذشته (پس از رحلت پیامبر اسلام (ص)) جنبش‌های دینی، عامل تغییرات اجتماعی و سیاسی وسیعی در جهان اسلام بوده و در بسیاری موارد، سرنوشت جوامع اسلامی را رقم زده‌اند. بی‌تردید شرایط ناامید‌کننده اجتماعی، استبداد رأی حاکمان، رسوبات جاهلی حکام، انتظارات بحقّ مردم از یک جامعه اسلامی و عدم اجرای واقعی احکام و مقررات دینی، عموماً محرک مردم برای این‌گونه جنبش‌ها بوده است.

روزهای اولیه سال 61 هجری، ظهور یک الگوی جنبشی (که درس‌آموزِ بسیاری جنبش‌های تاریخی بعد از آن گردید)، به رهبری سالار شهیدان، حضرت ابی‌عبدالله الحسین (ع) را شاهد است. چنین به نظر می‌رسد که از قیام زید و یحیی بن زید و علویان گرفته تا نهضت‌های اسلامی معاصر در کشورهای اسلامی و تا جنبش‌های مذهبی ـ سیاسی یک قرن اخیر در ایران، همگی پیگیرِ دستیابی به جامعه‌ای سالم با حاکمانی عادل بوده‌اند. جنبش مشروطه ـ که از جنبه ماهوی، مذهبی و مستظهر به مساعدت بزرگان دینی بود ـ به دلیل ضعف‌های نظری از یک‌سو و هژمانِ اندیشة سیاسی مدرن نزد نخبگانِ جامعه از سوی دیگر، در روند تحولات بعدی، با ناسازه‌های درونی مواجه شد و به سردی گرایید و میراث‌خوار آن همه تلاش فکری و عملی، در پایان عملاً کسی جز رضا خان میرپنج نگردید. بازخوانی و درس‌آموزی از آن جنبش، وظیفة اصلی دو نسل بعدی گردید و تلاش نظری و عملی گسترده‌ای را برای تأسیس نهضتی اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) رقم زد.

و این‌چنین بود که در گرماگرم فراز و فرودهای این نهضت و در یک فرآیند پیچیده از تعامل نظر و عمل در حوزه‌های اجتماعی و سیاسی، و گفتگوی بالنده با متون دینی و عالمان بزرگ دین، روند نوینی از نظریه‌پردازی در حوزة سیاست اسلامی شکل گرفت. پیروزی انقلاب اسلامی، به معنای پیروزی نسبی آن نظریه‌ها در مقام تأسیس و توفیق نهضت بود؛ با این حال سقوط حکومت پهلوی، به معنای گام نهادن به عرصه تازه‌ای بود که چالش‌های کاملاً متفاوتی را در برابر ما قرار داد، در عین اینکه تداومِ نظرورزی در شرایط جدید به قصد پیاده‌سازی اندیشه‌های سیاسی اسلام را چاره‌ناپذیر می‌نمود. این‌گونه بود که بحث تدوین مبانی نظری دولت اسلامی، نزد نظریه‌پردازان اسلامی دامن‌گستر گردید.


راقم این سطور از ابتدای شکل‌گیری نهضت، اگر نگوییم که فعالیتی پیگیر و حضوری دائمی در متن آن داشته، حداقل می‌توان گفت که همراه با تحولات نظری و عملی آن گام زده و پس از انقلاب اسلامی نیز این همراهی را تعقیب نموده است، لهذا از مدتی قبل در این اندیشه بودم که مبانی نظری نهضت اسلامی و همچنین مبانی نظری دولت اسلامی را تدوین نمایم و به رشته تحریر درآورم. متأسفانه گرفتاری‌ها و مشغله‌های متعدد مانع از انجام این مهم شد. دوستانی که برخی سخنرانی‌های اینجانب را شنیده و یا متن پیاده شده آن را مطالعه کرده بودند، پیشنهاد نمودند که جمع‌آوری و تنظیم آنها، می‌تواند بخشی از آرزوی مرا برآورده نماید؛ و من با این امید که توصیه دوستان بتواند تا حدی به دستیابی آن هدف کمک کرده باشد، آن را پذیرفتم. با این حال باید اعتراف کنم که در قبول پیشنهاد دوستان، دلایل دیگری نیز مشوق من بود؛ از این قرار:

1. نظریه‌پردازی در دنیای امروز، با آنچه در یکی دو سده پیش به انجام می‌رسید، فرق کرده است. فی‌المثل شاید یک راه آسان برای تشریح اندیشه‌های سیاسی اسلامی، این باشد که ابتدا شماری آیات و روایات، آورده شود و سپس با یک بحثِ کلامی یا فلسفی یا تفسیری و روایی، گزینشی از میان آنها صورت پذیرد و نهایتاً شماری رهیافت‌های ایدئولوژیک ارائه گردد (چه بسا هنوز هم ما شاهد چنین نظرورزی‌هایی در حوزه‌های گوناگون مسائل اسلامی باشیم). این‌گونه نظرورزی‌ها از آنجا که مجرد از افق زمان و منتزع از شرایط عینی است، نوعاً مؤدی به گشایشی نگردیده و راه‌ها را هم چنان فرو بسته نگه می‌دارد. به همین دلیل رویکرد پدیدارشناختی را (با دخل زمان و شرایط عینی) مناسب‌تر دانستم.

2. محققان اندیشه‌های سیاسی که حول مبانی نظری «نهضت اسلامی» و «دولت اسلامی» کار می‌کنند، مقدّم بر «تبیین» آن مبانی، نیازمند «فهم» آن هستند؛ بنابراین شکل حاضر، انتظار آنان را بهتر جوابگو خواهد بود.

3. درست است که نظریاتِ اسلام حولِ مسائل مختلف، متعالی بوده و از مبدأ وحی و حقایق ناب نشئت می‌گیرد، با این حال تردیدی نیست که ما باید از یک‌سو سعی وافری برای فهم و درک آن نظریات به کار بریم و از سوی دیگر، اقتضائات زمان را در تحقق آن نظریات، دخیل سازیم. به عبارت دیگر، آموزه‌های اسلامی نسبت به مقتضیات زمان، لا بشرط و بشرط لا نیست که ما را از تلاش جدی در تحقق زمان‌مند آنها معاف سازد. شکل حاضر برای محققِ اندیشه‌های سیاسی این امکان را فراهم می‌آورد تا روند تحولات نظریه‌ها و قوت و ضعف‌های نحوة تحقق را مورد نقد و تحلیل قرار دهد.

با توجه به مراتب فوق، مجموعة حاضر عمدتاً با این هدف انتشار می‌یابد که نیاز محققان و دانشگاهیان علاقه‌مند را پاسخ گوید و گامی در راستای پژوهش‌های پدیدارشناختی اندیشه‌های سیاسی اسلام حول مبانی نظری نهضت اسلامی (در دوران مبارزات 17 ساله نهضت) و مبانی نظری دولت اسلامی (در دوران تأسیس و پویایی 30 ساله پس از پیروزی انقلاب) بردارد. از آنجا که مباحث ارائه‌شده، متأثر از ادبیات علمی و سیاسی مقطع خود و همچنین متأثر از تفاوت سطوح ادبیات به کار رفته ناشی از تفاوت مکان‌های حوزوی و دانشگاهی بوده و در مقاطع مختلف در طول مدت سی و چند سال گذشته بیان شده است، گونه‌ای تنوع و تکثر در چگونگی طرح مسائل را تضمین می‌کند که چه بسا برای خواننده، خالی از لطف نباشد.


کتاب حاضر مشتمل بر متن 25 سخنرانی است که قدیمی‌ترین آن در سال 1356 و جدیدترین آن در سال 1386 ایراد شده‌اند. علی‌رغم اینکه این سخنرانی‌ها از لحاظ زمانی از فاصله‌ای سی‌ساله برخوردارند و در اجتماعات مختلف و در شرایط کاملاً متفاوت ایراد شده‌اند، اما ظرفیت آن را داشته‌اند که در یک مجموعه و در کنار هم قرار گیرند و بتوانند بخش‌های یک کتاب را تشکیل دهند.
این کتاب در 2 بخش و مجموعاً در 8 فصل تبویب گردیده است. بخش اول شامل «مبانی نظری نهضت اسلامی» در 2 فصل و بخش دوم شامل «مبانی نظری دولت اسلامی» در 6 فصل می‌باشد.

در فصل اول، سیره و روش امامان شیعه ـ به‌ویژه امام صادق (ع) و امام هشتم (ع) ـ مورد بحث قرار گرفته است. در این فصل به این پرسش پاسخ داده شده است که آیا آن‌گونه که برخی تصور می‌کنند، امامان معصوم ما بعد از واقعة عاشورا عموماً به سکون و سکوت، توسل جسته و در شرایط اختناق ستمگران عباسی، دست از مبارزه شسته بودند و یا آنکه صرفاً شکل و شرایط متحولِ مبارزه باعث تغییر در روش‌ها و تاکتیک‌ها شده بود؟ و اینکه چگونه باید از آنها بهره جست و آموزه‌هایی را برای دوران معاصر استخراج نمود.

فصل دوم، عمدتاً بر ویژگی‌های نهضت اسلامی و ویژگی‌های جامعة توحیدی (به مثابه جامعه آرمانی اسلامی) تمرکز نموده و جایگاه مرجعیت و رهبران دینی را در کمک به تحقق منویاتِ دینی آرمانی، باز گشوده است.

در فصل سوم، موضوع کارآمدی در نظام اسلامی، در کانون بحث نشانده شده است. شاکله بحث‌ها مُشیر است به اینکه پس از پیروزی نهضت، چگونه طرح نظریات نوینی در راستای کارآمدسازی نظام، اقتضاء یافته است. در این فصل نسبت‌های متعامل بین مؤلفه‌های ارزش، مشروعیت، افکار عمومی، تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری در مواقف سرنوشت‌ساز و کانونی، در مرکز توجه قرار گرفته و با مراجعه به سیرة امیرالمؤمنین (ع)، وجه صحیح جایگاهِ افکار عمومی نشان داده شده است. همچنین ضمن بحث از شکل حکومت اسلامی و نقش احزاب از منظر عقل و نص، به آموزه‌های دینی در حوزة حکمرانی و کشورداری و مسئله مهم تهدید اصول از ناحیة فروع توجه شده و نهایتاً مسئله رهبری از ابعادِ دینی و حقوقی و تعاملاتِ چندوجهی مجلس خبرگان رهبری در نظام اسلامی، در کانونِ تحلیل نشسته است.

فصل چهارم به مفهوم جدید «حاکمیت ملی» پرداخته است. عوامل متعددی، معنای حاکمیت ملی را دستخوش تغییر ساخته است و بنابراین نظام اسلامی باید چشم‌انداز روشنی از آیندة تحولات داشته باشد و نسبت به نحوة مواجهه با هژمون‌های تازه جهانی، توان لازم را کسب نماید. در این مبحث، در یک ماتریس چندوجهی، تعاملاتِ مؤلفه‌های: قدرت، بازیگران بزرگ (اعم از سیاسی، اقتصادی و فنّاوری)، سازمان‌های بین‌المللی دخیل، عنصر جهانی شدن، و معاهدات و کنوانسیون‌ها مطرح گردیده و نشان داده شده است که چگونه می‌توان به مدد اندیشه‌های اسلامی، فهم و مواجهة صحیحی را با این پدیدار به انجام رساند.

فصل پنجم به آرای سیاسی امام خمینی (ره) می‌پردازد. در این فصل، ضمن توصیف زوایای مختلف تفکرات سیاسی امام خمینی (ره)، تلاش می‌شود اندیشه‌های سیاسی اسلام از بطن و متن آرای ایشان استنباط و تشریح گردد.

در فصل ششم، موضوع محورینِ «منافع ملی و نسبت آن با مشارکت ملی» مورد کند و کاو قرار گرفته و نشان داده شده که بر بنیان «مردم‌سالاری دینی» که رکن رکین تئوری انقلاب است، باید برای ارتقاء مداوم سطح مشارکت مردم ـ نه به‌عنوان تزیین، بل به‌عنوان سنگ بنای حیات نظام ـ مصمّمانه نظر ورزید و اقدام نمود.

فصل هفتم نسبت روحانیت و نظام اسلامی را باز می‌گشاید و ضمن مرور بر تجارب گذشته و آفات برخی رفتارهای ناروا، چگونگی ارتقاء ظرفیت روحانیت در خدمتگزاری به مردم و افزایش همبستگی‌ها و تقویت منافع ملی را تشریح می‌نماید.

فصل هشتم، تأملی تازه و نگاهی است نو به شیوه زمامداری علی (ع) از پس 14 قرن؛ در شرایطی که سه دهه از انقلاب اسلامی گذشته است و حال می‌توان فهم درس‌آموزتری از آن مکتب فیاض کسب نمود. در این تحلیل، سیرة مولا در اداره جامعه از منظر مفاهیم نوینی همچون سرمایه اجتماعی و حکمرانی خوب مورد بحث قرار گرفته و جایگاه رفیع آموزه‌های آن حضرت نشان داده شده است.

برخود لازم می‌دانم از آقای مهندس محمدحسین ملایری جهت تبویب و تنظیم مطالب، آقای محسن صالحی در جمع‌آوری سخنرانی‌های مورد نظر، خانم بهناز اسدی‌کیا ویراستار پُرتلاش تقدیر و تشکر نمایم.

به‌رغم تلاش وافر و سعی بلیغی که در تدوین مباحث به انجام رسانده‌ام، به دلیل بضاعت مزجاة، بر کاستی‌های فراوان این اثر، معترفم. امیدوارم صاحبان رأی و نظر، با تذکرات ارزشمند خویش، راقم این سطور را مستحق تعلّم، تلقی فرمایند.





دریافت فایل ضمیمه
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است
تمامی حقوق این سایت متعلق است به مرکز تحقیقات استراتژیک 1385©