عرضه گاز طبیعی به آمریکا
گاز طبیعی برای عرضه انرژی، توانمندی اقتصادی و تداوم نمایش قدرت جهانی آمریکا در آینده اهمیت بسزایی خواهد داشت. در عرض 50 سال آینده، اقتصاد آمریکا بدون وجود گاز طبیعی امکان ادامه حیات نخواهد داشت. گاز طبیعی در میان خانواده سوختهای هیدروکربنی از همه تمیزتر میسوزد و حتی امروز نیز برای معادله عرضه و تقاضای انرژی آمریکا اهمیتی حیاتی یافته است؛ امری که آلن گرینسپان، رئیس بانک مرکزی آمریکا که کنترل سیاستهای پولی در اقتصاد آمریکا را در دست دارد اخیراً بر آن تاکید کرده است.
در حال حاضر، تولید میدانهای گاز آمریکای شمالی به آخرین حد خود رسیده است و در حال طی روند نزولی است. حفاریها جوابگوی رشد فزاینده تقاضا نیستند و در نتیجه با تهی شدن ذخایر قیمتهای گاز سیری به شدت صعودی پیدا کردهاند. با توجه به سطح ذخایر ثابـت شـده کنونی، کلیه ذخایر گاز طبیعی در آمریکا در عرض 6/2 سال و در کانادا در عرض 3/9 به پایان خواهد رسید. با این حال، با توجه به اینکه گاز طبیعی سوخت تمیزتری در مقایسه با نفت است، با تبدیل نیروگاههای ذغال سنگی یا نفتی به گازی در راستای تلاش برای حفاظت از محیط زیست در جهت کمک به کاهش انتشار گازهای گلخانهای، این نوع گاز تقاضای بیشتری در آمریکا پیدا خواهد کرد. با توجه به تهی شدن ذخایر گاز در داخل کشور و در کانادا، قسمت اعظم نیازهای آتی انرژی آمریکا گاز وارداتی از خارج خواهد بود.
اولویت استراتژیک برنامهریزی امنیت انرژی آمریکا باید دسترسی به ذخایر گاز طبیعی خارجی به گونهای قابل اطمینان، فراوان، متنوع و با قیمتهای رقابتی باشد. گاز خط لوله معمولاً راهکاری معتبر برای واردات گاز به آمریکا، با توجه به فاصله زیاد آمریکا از سایر قارهها نمیباشد. از اینرو، واردات گاز خارجی آمریکا عمدتاً به شکل گاز طبیعی مایع خواهد بود، با توجه به ماهیت بازار بینالمللی عرضه گاز و برنامهریزی میان مدت و بلندمدت مورد نیاز دولتهای مصرف کننده و صادر کننده و شرکتهای بازرگانی خصوصی، بازارهای عرضه ـ تقاضا، زمانبندی، قیمتگذاری، عوامل مربوط به بودجه و هزینه، ایجاد زیرساختها، همگی مسائلی هستند که در صورتی که آمریکا بخواهد به دقت راهکارهای خود را برای برآورده ساختن نیازهای بدیهی و بیچون و چرای آتی خود به گاز طبیعی مورد بررسی قرار دهد، باید اینک آنها را مورد توجه قرار دهد.
ذخایر گاز روسیه و ایران
در این چارچوب، ارزیابی نقشی که این دو کشور یعنی روسیه و ایران در تولید گاز صادراتی جهان در آینده ایفا خواهند کرد، به دلیل برخورداریشان از ذخایر عظیم ثابت شده گاز، ضروری است. روسیه و ایران به همراه یکدیگر نزدیک به نیمی از ذخایر گاز طبیعی ثابت شده جهان را در اختیار دارند و با توجه به این ذخایر عظیم در سالهای آتی بر بازار جهانی گاز سیطره پیدا خواهند کرد. این کشورها به همراه یکدیگر و یا جدا از یکدیگر نسبت به کشورهایی که برای پایدار نگهداشتن اقتصاد ملی خود مجبور به وارد کردن گاز طبیعی هستند از موضعی برتر برخوردار خواهند گردید.
امروزه، روسیه دارای ذخایر گاز ثابت شده به میزان 48 تریلیون متر مکعب است که بیش از 30 درصد ذخایر گاز جهان را که بالغ بر 155 تریلیون متر مکعب میگردد، تشکیل میدهد. افزون بر این، این 48 تریلیون متر مکعب شامل دیگر ذخایری نمیشود که ممکن است در آینده بر اثر انجام عملیات اکتشافی در نواحی پهناور شرقی سیبری، فلات قاره نظیر آبهای دور از کرانه جزیره ساخالین در شرق دور روسیه و در دریاف اختسک و آبهای قطب شمال در دریاهای بارنتس و بوفورت کشف شوند. هم اینک ذخایر گاز طبیعی روسیه نزدیک به یک سوم کل ذخایر جهان را تشکیل میدهد و بدون شک این میزان در آینده به طور قابل ملاحظهای افزایش خواهد یافت.
روسیه از توانایی صنعتی صدور گاز از خط لوله در سطحی مطلوب برخوردار است. این کشور تولید کننده و صادر کننده درجه یک گاز خط لوله در جهان است، میزان تولید این کشور در سال 2002 به 554 میلیارد متر مکعب رسید که اندکی بیش از میزان تولید ایالات متحده در همان سال بود که بالغ بر 547 میلیارد متر مکعب میشد. با این حال، تفاوت عمده بین این دو کشور بزرگ تولید کنندة گاز در این است که ذخایر گاز روسیه با نرخهای تولید جاری هشتاد و یک سال دیگر دوام خواهد آورد، در حالی که ذخایر کنونی گاز آمریکا در عرض 9 سال آینده به اتمام خواهد رسید.
ایران به لحاظ داشتن ذخایر بزرگ گاز طبیعی در جهان به میزان 26 تریلیون متر مکعب یا حدود 17 درصد کل ذخایر جهان مقام دوم را داراست. به لحاظ تولید گاز خط لوله و صدور آن به بازارها، صنایع گاز ایران در مراحل طفولیت خود قرار دارد، به گونهای که در سال 2001 این کشور تنها 3/114 میلیارد متر مکعب تولید داشت. با توجه به اکتشاف میدانهای گازی که جدیداً صورت گرفته است و فوریت توسعه آنها، ایران به شدت به سرمایه خارجی، تکنولوژی مدرن میدانهای نفتی و گازی و مدیریت پروژه به منظور کسب درآمد از ذخایر عظیم زیرزمینی گاز خود وابستگی پیدا کرده است. توسعه صنایع گاز آن قدر برای دولت ایران اهمیت پیدا کرده است که با وجود آنکه این کشور از ماهیت اسلامی رادیکال برخوردار است، مجلس آن در سال 2002 پس از 45 سال قانون جدیدی برای سرمایهگذاریها خارجی به تصویب رساند تا سرمایهگذاری خارجی بیشتری را جذب کند، این قانون اجازه مشارکت خارجی در بخش بالادستی گاز و نفت ایران را، البته تحت شرایطی میدهد که با قانون اساسی تناقص نداشته باشد. سرمایهگذاران خارجی در زمینه گاز و نفت در ایران از شرایط کنونی عقد قرارداد با ایران که به اصطلاح «بیع متقابل» خوانده میشود (و نیز قوانین جاری کار) خشنود نیستند. با این همه، آنها مشغول مذاکره درباره معاملات جدیدی هستند زیرا که از ظرفیت بالقوه ایران مطلع میباشند و در پی یافتن سهمی در صنایع صادرات گاز ایران هستند. این شرکتهای اروپایی و آسیایی مورد حمایت دولتهایشان قرار دارند و این دولتها دسترسی به ذخایر گاز ایران در آینده را در زمره منافع ملی استراتژیک خود تلقی میکنند زیرا این امر به تنوع بخشیدن به منابع تامین کننده انرژی آنها در آینده کمک میکند.
اگر روسیه و ایران را با یکدیگر در نظر بگیریم، ذخایر گاز ثابت شده آنها معادل رقم سرسامآور 74 تریلیون مترمکعب یعنی، 49 درصد کل ذخایر گاز جهانی میگردد. البته کشورهای دیگری نیز وجود دارند که از ذخایر گاز قابل ملاحظهای برخوردارند مانند قطر، نیجریه، الجزایر، نروژ و ونزوئلا. معهذا، کل ذخایر آنها فقط به 28 تریلیون مترمکعب، بالغ میشود که حدود 35 درصد کل ذخایر روسیه و ایران را تشکیل میدهد. قطر که یک کشور عمده تولید کننده گاز محسوب میشود دارای 14 تریلیون متر مکعب گاز است و فقط 9 درصد از ذخایر ثابت شده جهان را داراست. به علاوه، اکثر دیگر تولیدکنندگان گاز دستخوش بیثباتی سیاسی قابل ملاحظهای هستند که بر توانایی عرضه آنها تأثیر نهاده و قابلیت اعتماد میانمدت و بلندمدت به عرضه گاز از سوی آنها را با شک و تردید مواجه میسازد. در نیجریه، شیوع ایدز، خشونتهای فرقهای در ارتباط با خصومتهای قومی و مذهبی و ناآرامی اجتماعی در منطقه نفتخیز دلتای نیجر تهدیدی مستمر نسبت به اقتصاد این کشور محسوب میشود. در الجزایر، شورشیان اسلامگرای رادیکال همچنان تهدیدی نسبت به ثبات این کشور محسوب میشوند. در قطر، همسایگان خاورمیانهای این کشور از جمله عراق و نیز بیثباتی ناشی از عدم حل و فصل منازعه اسرائیل و فلسطینیها به طور دائم خطر اطمینانناپذیری ذخایر این کشور را گوشزد مینماید. در ونزوئلا، بیثباتی دولت هوگو چاوز دیگر اینک نقل همه محافل شده است.
از اینرو، ایالات متحده برای اتخاذ سیاست محتاطانهای در زمینه امنیت انرژی باید برای دسترسی به عرضه ایمن و بلندمدت گاز در آینده چشم به دیگر کشورهای تولید کننده گاز بدوزد. کلیه کشورهای وارد کننده گاز که آمریکا در میان آنها به لحاظ رشد سریع تقاضا شاخصتر است باید روسیه و ایران را به عنوان منابع عمده تامین گاز در آینده جدی بگیرند.
صادرات گاز به آمریکا
واردات گاز در آینده به آمریکا لزوماً به صورت مایع خواهد بود، با توجه به اینکه فاصله آمریکا از دیگر قارهها آنقدر زیاد است که امکان انتقال گاز از طریق خط لوله وجود ندارد. (در این بحث، نویسنده گاز خط لوله کانادا را که بخشی از معادله موجود عرضه گاز به آمریکا است مورد توجه قرار نمیدهد). در نتیجه، انتقال گاز مایع از سایر قارهها به آمریکا پرهزینه خواهد بود و مستلزم مایع کردن گاز، حمل آن توسط شناورهای ویژه و ساخت تاسیسات تبدیل گاز مایع و نیز زیرساختهای مربوطه از جمله خط لولههایی است که به خطوط بین ایالتی متصل میشوند و به بازارهای پرتقاضا دسترسی مییابند. برنامهریزی برای چنین پروژههای بلندمدت و سرمایهبری ضروری خواهد بود و لازم است این امر فوراً مورد توجه قرار گیرد.
برنامهریزان انرژی باید بازار گاز، تنوع بخشیدن به عرضه، قابلیت اطمینان، قیمتگذاری رقابتی، دسترسی به زیر ساختهای موجود، تامین هزینههای ایجاد زیرساختهای جدید و محل تأسیسات را مورد بررسی قرار دهند. سنجش دقیق تقاضای گاز داخلی حائز اهمیت زیادی است زیرا که مدت قراردادهای خرید گاز از بیست سال بیشتر است.
قیمتگذاری گاز نیز مهم است. قیمت گاز در جهان حدود شش ماه از قیمت جهانی نفت عقبتر است. اگر قیمت گاز به اندازه کافی پایین باشد، این امر به خودی خود ممکن است استفاده از گاز طبیعی به عنوان سوخت را تسریع بخشد و آن را جایگزین ذغال سنگ یا نفت در نیروگاهها سازد و در نتیجه نیاز به واردات گاز افزایش یابد. همچنین افزایش تقاضای گاز ممکن است باعث گسترش تاسیساتی شود که به تولید همزمان برق و گرما برای استفادههای تجاری و خانگی میپردازند. هزینه ایجاد زیرساختهای لازم نظیر پایانههای صادرات و واردات گاز مایع، شناورهای حمل و نقل ویژه، کارخانههای تبدیل گاز به مایع و برعکس، خطوط انتقال شبکههای توزیع همه و همه باید مورد توجه قرار گیرد و نیز منابع لازم برای تامین هزینههای آنها و دسترسی به آنها نیز مدنظر قرار گیرد.
برای کشورهای وارد کننده گاز بسیار مهم است که به طور دقیق به پیشبینی تقاضا و زمانبندی مربوطه بپردازند. برای مثال، ترکیه به مذاکره در خصوص عقد قراردادهای تامین گاز با روسیه، ایران و آذربایجان در نیمه دهه 1990 براساس برآورد نیازهای آتی خود در آن زمان پرداخت. سپس، آنکارا در سال 2001 دچار سقوط اقتصادی شد و در نتیجه تقاضا در این کشور برای گاز کاهش یافت و این در حالی بود که ترکیه اقدام به عقد قراردادهای عمده واردات گاز کرده بود که قرار بود طی سالهای 4-2003 به اجرا گذاشته شود. نتیجه آن شد که ترکیه با عرضه بیش از حد مواجه گردید. اینک ترکیه برای اجتناب از پرداخت جریمه به دلیل قصور در پایبندی به قراردادهایی که تحت شرایط دریافت ـ یا ـ پرداخت منعقد گردیده ـ که به موجب آن دولتهای مصرف کننده باید بهای حجم گاز مورد توافق را پرداخت کنند. حتی اگر این حجم از گاز تحویل داده نشده باشد ـ ترکیه باید مصرف خود را افزایش دهد و یا به مذاکره مجدد درباره کاهش قیمتها در آینده نزدیک و در عین حال حفظ مقادیر تعهد شده در بلندمدت بپردازد. این معضلی است که ترکیه با وارد شدن در مذاکرات مجدد درباره عقد قرارداد با روسیه و ایران با آن روبرو گردیده است.
صادرات گاز روسیه به آمریکا
آمریکا که با کاهش تولیدگاز داخلی و افزایش تقاضای گاز برای نیروگاههای خود مواجه است به زودی نیاز به سرعت بخشیدن به واردات گاز طبیعی خود پیدا خواهد کرد. دولت آمریکا که نیاز به اقدام برای حفاظت از امنیت انرژی خود و تضمین آن را مورد شناسایی قرار داده است، هم اینک علاقه خود را به صدور احتمالی گاز روسیه به سواحل شرقی و غربی خود نشان داده است (ساحل خلیج مکزیک برای صادرات روسیه مناسب نمیباشد). به همین شکل، دولت روسیه نیز آمریکا را به عنوان یک بازار جدید بالقوه سودآور صادرات گاز مورد شناسایی قرار داده است. در سال 2003، دولت روسیه تصمیم گرفت تا برای نخستین بار وارد بازار صادرات گاز مایع شود و استراتژی صدور گاز خود را در درجه اول به سمت آمریکا جهتگیری نماید.
مسکو اینک بازار گاز آمریکا را برخلاف بازار گاز اروپا که اشباع شده و بسیار رقابتی است، بسیار سودآور تلقی میکند؛ رقابتی بودن بازار گاز اروپا به ویژه، براثر آزادسازی اخیر بازار گاز اروپا مصداق پیدا کرده است. معهذا، اروپا همچنان برای مسکو اهمیت خواهد داشت و گواهی بر این خواهد بود که روسیه شهرت خود را به عنوان عرضهکننده بلندمدت و قابل اطمینان گاز خط لوله حفظ کرده است.
گاز پروم، شرکت انحصاری حمل و نقل و تولید گاز دولتی روسیه، امیدوارست که بتواند گاز طبیعی مایع را از منطقه تولید اصلی خود در یامال ننتس که ناحیهای خودمختار در سیبری غربی است، و نیز از میدان اشتوکمن در دریای بارنتس یا از مناطق دور از کرانه جزیره ساخالین در شرق دور روسیه به آمریکا بفرستد. هر سه اینها منابع واقعبینانهای برای عرضه گاز مایع طبیعی به بازار آمریکا محسوب میشوند.
در حالی که انتقال گاز از یامال ننتس به دلیل یخبندان شدید در زمستان ممکن است دشوار باشد، گاز مایع طبیعی اشتوکمن را میتوان از پایانهای نزدیک به بندر آب گرم مورمانسک به ساحل شرقی آمریکا صادر کرد. گاز اشتوکمن بر اساس برنامهریزیهای به عمل آمده قرار بود توسط خط لوله از طریق خط لوله گاز اروپای شمالی (NEGP) به اروپا صادر شود. اینک شرکت گازپروم دریافته است که گزینه دیگر این است که این گاز به جای اروپا به آمریکا به صورت مایع صادر شود. شرکت آمریکایی کونوکو فیلیپس ممکن است وارد پروژه اشتوکمن شود و به شرکای فعلی یعنی گاز پروم و رزنفت بپیوندد. کونوکو فیلیپس پیشنهاد استفاده از حدود 25 درصد از کل تولید گاز برآورد شده را برای تولید 12 میلیون تن در سال گاز مایع ارائه داده است. شرکت مزبور چنین برآورد میکند که توسعه گاز طبیعی مایع اشتوکمن حدود 10 میلیارد دلار هزینه داشته باشد از جمله برای ساخت یک سکوی تولید دور از کرانه، کارخانه تبدیل گاز طبیعی به مایع و پایانه صادراتی در نزدیکی مورمانسک.
پروژه توسعه گاز جزیره ساخالین نیز مدعی قدرتمند دیگری برای صادرات گاز طبیعی مایع روسیه به آمریکاست. از آنجا که جزیره ساخالین تنها در 50 کیلومتری شمال جزیره هوکایدو در ژاپن قرار دارد، منطقی است که منطقه آسیا – اقیانوسیه از جمله چین، کره جنوبی و تایوان بازار اصلی گاز ساخالین را تشکیل بدهند. بنابر سطح ذخایری که در حال حاضر در فلات قاره ساخالین کشف شده است، ساحل غربی آمریکا با توجه به تقاضای فزاینده و نزدیکی جغرافیایی آن بازار ثانویه منطقی و بلندمدتتری به حساب میآید. موضوعی که مستلزم توجه فوری خواهد بود، عبارت از ساخت پایانه واردات گاز طبیعی مایع در ساحل اقیانوس آرام میباشد. احداث پایانههای واردات گاز طبیعی مایع در لانگ بیچ در کالیفرنیا و بایا در مکزیک مورد بررسی قرار گرفته است.
ارزیابی کامل ذخایر گاز فلات قاره ساخالین همچنان بسیار زودهنگام است. یک نمونه عبارت است از پروژه به طور بالقوه بسیارپرثمر ساخالین – 3 کیرین بلاک که در طی مناقصهای در سال 1993 به شرکت موبیل و شریک آن تگزاکو واگذار گردید و در حال حاضر تحت هدایت اکسان – موبیل و شرکایش، شورون – تگزاکو و شرکتهای روسی رزنفت و ساخالینسور نفت گاز که در سال 1998 به پروژه پیوستند، قرار دارد. بسیاری در صنایع بالادستی بینالمللی و نیز روسیه بر این اعتقادند که حوزه کیرینسکی که موضوع این قرارداد است در مقایسه با دیگر پروژههای فلات قاره ساخالین از ظرفیت بالقوه بیشتری برخوردار است. بر اساس دادههای زلزلهشناسی، گمان میرود که این حوزه 5/4 میلیارد بشکه نفت و 87 میلیارد متر مکعب گاز داشته باشد. با این حال، هنوز حفاریهای اولیه برای اکتشاف ذخایر صورت نگرفته است. از اینرو، ذخایر گاز ساخالین دارای این ظرفیت هستند که حتی بیش از برآوردهای جاری باشند. نه تنها یک منبع احتمالی واقعبینانه بلکه سه منبع از این نوع برای صادرات گاز ساخالین به ساحل غربی آمریکا وجود دارد – پروژه ساخالین – 2 با مدیریت شرکت شل، پروژه ساخالین – 1 با مدیریت شرکت اکسان – موبیل و پـروژه ساخالین – 3 کیرین بلاک بـاز بـا مدیریت شرکت اکسان – موبیل. نخستین محموله گاز که از جزیره ساخالین صادر خواهد شد از کارخانه گاز مایع در پریگورودنویه واقع در دماغه جنوبی جزیره با ظرفیت 6/9 میلیون تن در سال در چارچوب پروژه ساخالین – 2 خواهد بود. احداث این کارخانه در سال 2003 آغاز خواهد شد. یک قرارداد 5/2 میلیارد دلاری برای احداث کارخانه و اسکله بارگیری توسط مجری پروژه یعنی شرکت ساخالین انرژی به امضا رسیده است. این کارخانه دو خط برای مایع کردن گاز، هر یک با ظرفیت 8/4 میلیون تن در سال خواهد داشت. با این حال، با توجه به طرحهای کنونی توسعه پروژه، ممکن است گاز ساخالین تا سال 2010 به بازار آمریکا عرضه نشود.
شرکت ساخالین انرژی هماینک چندین قرارداد برای فروش بلندمدت گاز طبیعی مایع با شرکتهای ژاپنی به امضاء رسانده است که صادرات آن در سال 2007 آغاز خواهد شد. در حالی که در حال حاضر، فقدان پایانه وارداتی گاز طبیعی مایع در ساحل غربی خود یک مسأله به شمار میرود، شرکت میتسوبیشی، یکی از شرکای پروژه ساخالین – 2، قراردادی برای توسعه پایانه گاز طبیعی مایع با هزینهای معادل 400 میلیون دلار در لانگ بیچ کالیفرنیا به امضا رسانده است که قادر است سالانه 5 میلیون تن گاز طبیعی مایع را جابجا کرده و نیز قسمت اعظم کار توزیع گاز در منطقه پرجمعیت جنوب کالیفرنیا را انجام دهد. صادرات بیشتر گاز مایع طبیعی به ساحل غربی ممکن است در آینده از طریق پروژه ساخالین – 1 و یا ساخالین – 3 و نیز پروژههای توسعه گاز صورت گیرد.
صادرات گاز ایران به آمریکا
در حالی که تولید کنونی گاز ایران حدود یک پنجم میزان تولید گاز روسیه میباشد، به عبارتی 114 میلیارد متر مکعب در برابر با 55 میلیارد متر مکعب، این کشور در سالهای اخیر افزایش شدیدی را در زمینه تولید گاز و عرضه آن به بازارها تجربه کرده است، به گونهای که در سال 2020 این افزایش به حدود 70 میلیارد متر مکعب رسید. ایران امیدوارست تولید گاز خود را تا سال 2010 به میزان 292 میلیارد متر مکعب افزایش دهد. ایران با توجه به ذخایر گاز عظیم خود، در حال توسعه صنایع صدور گاز طبیعی خود است.
تهران چنین برآورد میکند که دست کم طی ده سال آینده به 10 میلیارد دلار سرمایهگذاری برای توسعه گاز خود نیاز خواهد داشت که 80% آن به توسعه حوزه پارس جنوبی اختصاص خواهد داشت.
ایران صدور گاز خود به اتحاد شوروی را در سال 1970 با انتقال گاز از طریق خط لوله IGAT-1 آغاز کرد. مسیر این خط لوله از میدانهای گاز در جنوب ایران آغاز شده و با عبور از تمام خاک ایران به باکو در آذربایجان و سپس به بخش غربی دریای خزر ختم میشود و نهایتاً به خط لوله اصلی گاز پروم متصل میشود که گاز سیبری غربی را به اروپا حمل میکند.
بخش آخر خط لوله ایران که به مرز آذربایجان میرفت مدتی است که مورد استفاده قرار نگرفته و گمان میرود که نیاز به بازسازی داشته باشد.
صادرات گاز ایران در دوره شوروی در سال 1976 به حداکثر خود یعنی 6/9 میلیارد متر مکعب رسید. قرار بود که خط لوله دومی نیز به نام IGAT-2 احداث شود و بدین ترتیب صادرات گاز به 27 میلیارد متر مکعب در سال افزایش یابد، اما این امر مصادف با وقوع انقلاب اسلامی در ایران و قطع صدور گاز به دلیل اختلاف نظر بر سر قیمت آن گردید. فروپاشی اتحاد شوروی سابق منجر به کاهش صادرات گاز ایران و نهایتاً متوقف شدن آن در 1995 گردید. امروزه به نظر میرسد که هم روسیه و هم ایران مایل به احیای این پیوندهای تاریخی در زمینه گاز باشند.
ایران صدور گاز از طریق خط لوله به ترکیه را در دسامبر 2001 به موجب قرارداد منعقده در سال 1996 برای صدور 10 میلیارد متر مکعب گاز در سال آغاز کرد اما در اواسط 2002 جریان صدور متوقف شد. در حال حاضر، به دلیل کاهش تقاضا در ترکیه صدور گاز از ایران موضوع مذاکرات جدیدی قرار گرفته است. ایران به زودی صدور گاز از طریق خط لوله به ارمنستان را آغاز خواهد کرد و طرحهایی برای توسعه بازار گاز صادراتی خود به هند و نیز کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس نظیر کویت و امارات متحده عربی دارد که برای صنایع محلی خود نیاز به واردات گاز دارند. از اینرو، به نظر میرسد که آسیای جنوبی، خاورمیانه و قفقاز در آینده نزدیک در کانون تلاشهای ایران برای صدور گاز قرار داشته باشند. با این حال، در بلندمدت، آمریکا را نباید از طرحهای صادرات گاز طبیعی مایع ایران کنار نهاد.
به موجب قوانین آمریکا در خصوص تروریسم دولتی، شرکتهای آمریکایی از هر گونه معاملات تجاری، مالی با ایران منع شدهاند. به علاوه، قانون تحریم ایران و لیبی (ILSA) که در سال 1996 به اجرا گذاشته شد و تا سال 2006 تمدید شده است، تحریمهایی را در مورد شرکتهای متعلق به کشورهای ثالثی وضع میکند که سرمایهگذاریهایی به میزان بیش از 20 میلیون دلار در سال در بخش انرژی ایران انجام دهند. به موجب قانون تحریم ILSA، دولت آمریکا در صورتی که منافع ملی این کشور ایجاب کند، ممکن است تحریم را نادیده بگیرد، مانند سال 1998 هنگامی که شرکت توتال یعنی یکی از شرکتهای نفتی متعلق به یکی از دولتهای عضو اتحادیه اروپا به خاطر قرارداد 2 میلیارد دلاری خود برای توسعه دو فاز از سه فاز حوزه پارس جنوبی تحت تحریم قرار نگرفت.
نادیده گرفتن این قرارداد از سوی آمریکا منوط به آن گردید که اتحادیه اروپا متعهد شود که همکاری خود را با آمریکا در خصوص عدم گسترش سلاحهای هستهای و مبارزه با تروریسم افزایش دهد. اگر همکاری اتحادیه اروپا در خصوص عدم گسترش سلاحهای هستهای و مبارزه با تروریسم مبنایی برای تعلیق تحریمهای ILSA باشد، آیا تأمین امنیت انرژی بلندمدت آمریکا انگیزه بیشتری برای تعلیق این تحریمها در صورتی فراهم نمیآورد که پیشرفتهای کافی از سوی ایران در زمینه سیاستهایی که مورد اعتراض آمریکاست، صورت گرفته باشد؟ در حال حاضر، شرکتهای آمریکایی عملاً از بخش انرژی ایران دور ماندهاند، در حالی که شرکتهای اروپایی و آسیایی به سرمایهگذاریهای محدودی در چارچوب قانون ILSA دست زدهاند تا در زمینه سرمایهگذاری در توسعه نفت و گاز ایران در آینده از موضع بهتری برخوردار گردند و بتوانند تفاهم بیشتری با ایران برقرار کنند.
حوزه پارس جنوبی ایران در خاورمیانه و در خلیج فارس به مثابه گوهری در تاج گاز ایران است، و به راستی نیز که چه گوهر گرانبهایی است. با 13 تن متر مکعب ذخایر گاز ثابت شده، این حوزه به تنهایی نیمی از کل ذخایر گاز ایران را دربر میگیرد. حوزه پارس جنوبی میتواند منبع تأمین عمده گاز طبیعی مایع برای آمریکا باشد – همانند حوزه شمالی کشور همسایه قطر که به همین اندازه عظمت دارد و هماینک تولیدات خود را به آمریکا صادر میکند. هر دو حوزه بخشی از یک ساختار زمینشناختی هستند که در دو سوی مرزهای دریایی ایران و قطر در خلیج فارس گستردهاند.
نخستین تولیدات گاز پارس جنوبی سال گذشته عرضه شد، اما پیشبینی نمیشود که صدور گاز طبیعی مایع تا مراحل یازده و دوازده صورت گیرد. در حال حاضر، به دلیل وجود چندین عرضهکننده – روسیه / ساخالین، اندونزی، مالزی، قطر و استرالیا – رقابت فزایندهای بر سر قیمت گاز طبیعی مایع در حوزه آسیا – اقیانوسیه وجود دارد. رقابت فزاینده تهران را مجبور به کاهش تعداد پیشبینی شده کارخانههای گاز مایع کرده است، اما این وضعیت دیری نخواهد پائید و از ارزش استراتژیک پارس جنوبی برای آینده واردات گاز طبیعی مایع از سوی آمریکا با توجه به احتمال حل و فصل مشکلات از جمله رفع محدودیتهای قانونی سرمایهگذاری در ایران، چیزی نمیکاهد.
ایران به عنوان تولیدکننده و توسعهدهنده گاز در حال حاضر از همسایه خود در خلیج فارس یعنی قطر به لحاظ بازاریابی برای صدور گاز عقب افتاده است. ایران هنوز مشتریان مطمئنی برای گاز طبیعی مایع ندارد و از ورود به بازار آمریکا منع شده است. اما هیچ یک از این واقعیتها شرکتهای انرژی اروپایی و آسیایی (و روسی) را از رقابت جسورانه برای تحکیم موقعیت خود در بخش گاز ایران باز نداشته است. ناکامی آمریکا و ایران در زمینه حصول توافق بر سر موضوعات مورد اختلاف به اروپاییها این امکان را داده است که در دستیابی به منابع مهم گاز ایران در آینده از مزیت قابل توجهی برخوردار گردند.
روابط ایران و روسیه
بنابر ماهیت تاریخی و کنونی پیوندهای میان ایران و روسیه، میتوان گفت که این روابط از ماهیتی بسیار پیچیده برخوردارست؛ از یک سو، مشارکت و همکاری زیادی در برخی حوزهها بین دو کشور وجود دارد؛ از سوی دیگر در برخی دیگر از حوزهها رقابت، اصطکاک و تنش بین این دو کشور مشاهده میشود. همچنین در واقع باید گفت که طی 10 سال گذشته، از زمان فروپاشی اتحاد شوروی سابق، روابط بین دو کشور بسیار نزدیکتر شده است. این روند، طی سه سال گذشته در دوره ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین که دیدگاهی استراتژیک دارد، به دلیل تأثیر غیر مستقیم تحریمهای آمریکا علیه ایران تداوم یافته و حتی تسریع نیز شده است.
برخی تحلیلگران روابط ایران – روسیه را مشارکت استراتژیک فوقالعاده میخوانند – نوعی همزیستی که اینک به نوعی اتحاد ژئوپلتیک ـ محور تبدیل شده است. سابقه امر بر اساس یک رشته موضوعات دوجانبه از جمله انرژی، پیچیده و در برخی موارد مبهم است، اما به سختی میتوان از این نتیجهگیری طفره رفت که روابط ایران و روسیه مستحکم و در حال رشد است. کشورهای مصرفکننده گاز باید پیامدهای این روابط را برای عرضه انرژی در شرایطی درک کنند که این دو کشور صاحب 50 درصد از این سوخت در آینده خواهند بود؛ سوختی که این کشورها طی پنجاه سال آینده به آن وابسته خواهند بود.
کشور اسلامی و فارسی زبان ایران هیچگاه در زمره وابستگان و یا متحدین نزدیک اتحاد شوروی یا روسیه نبوده است. در واقع، در طی قرون، این دو کشور رقبای تاریخی یکدیگر بودهاند. امروزه روابط خارجی مسکو با ایران به نظر میرسد مشخصاً بر موضوعات منطقهای متمرکز باشد؛ موضوعاتی که دو کشور در آنها منافع مشترک دارند و نیز بر مواردی که مسکو ممکن است بر تهران فشار آورد تا منافع روسیه را در دو منطقه جغرافیایی ـ دریای خزر و خلیجفارس ـ که ایران مابین آنها قرار دارد، به پیش برد.
اولویتهای روسیه در رابطه با ایران عبارتند از:
- یافتن روزنههایی برای صادرات جهت گسترش حجم تولید نفت و گاز روسیه؛
- نظارت بر اوپک برای پیشگیری از تأثیرات سوء بر صادرات نفت و گاز روسیه و حفظ ثبات قیمتها؛
- رقابت برای دستیابی به بازار صادرات گاز ترکیه و جنوب شرقی اروپا؛
- جلب توافق ایران برای تعیین مرزها در دریای خزر و دسترسی مشاع به آبهای سطحی آن؛
- حمایت از بازار صادرات پرسود تسلیحات و تکنولوژی هستهای؛
- تضمین مشارکت شرکتهای روسی در بخش بالادستی نفت و گاز ایران؛
- مشارکت با ایران برای افزایش سطح تجارت آسیای جنوبی با اروپا و ایجاد دالانهای حمل و نقل؛
- متوقف ساختن جریان بنیادگرایی اسلامی به روسیه.
اولویتهای ایران
هدف اصلی ایران عبارت است از کسب درآمد از ذخایر گاز طبیعی عظیم خود در حوزه پارس جنوبی و سایر حوزهها و نیز افزایش ظرفیت تولید نفت صادراتی با وجود سهمیهبندی اوپک به گونهای که عراق، روسیه و یا دیگر تولیدکنندگان غیر عضو اوپک سهم این کشور را از آن نربایند. انجام این کار تاکنون در مورد گاز طبیعی به دلیل اشباع کنونی بازارهای گاز در اروپا و آسیا و سازماندهی مجدد شرکت ملی نفت ایران (NIOC) برای این کشور دشوار بوده است. با این همه، ایران به پیشرفتهایی در زمینه گسترش مصرف گاز داخلی خود، توسعه صنایع داخلی گاز مایع، احداث خطوط لوله جدید برای صدور گاز به خارج نظیر صدور گاز به ترکیه و احتمالاً کشورهای بالکان نائل آمده است. اولویتهای ایران در روابط خود با روسیه از این قرارند:
- توسعه بازارهای صادرات گاز خود در سطوح منطقهای و بینالمللی؛
- تأمین نیازمندیهای مربوط به انرژی برای 67 میلیون ایرانی عمدتاً جوان و شهرنشین به ویژه در مناطق شمالی کشور؛
- دستیابی به سهم بزرگتری از ذخایر نفت و گاز دریای خزر و مقابله با هژمونی روسیه در آبهای سطحی؛ و
- تبدیل شدن به مسیر ترانزیتی عمده دریای خزر.
نتیجهگیری:
ایران و روسیه دارای روابط مستحکمی در سطح دولتها در زمینه حوزه وسیعی از موضوعات مهم هستند. آنها خود را شریک و متحد به حساب میآورند و به نظر میرسد در حال توسعه روابط خود در جهت نزدیکتر ساختن منافع و اهداف و نیز حل و فصل اختلافات مهم خود (برای مثال، در زمینه تعیین مرزها در دریای خزر) باشند. این دو کشور نسبت به مسائل یکدیگر از خود حساسیت نشان میدهند (برای مثال، در مورد اقلیتهای جداییطلب و ناآرام، تمامیت ارضی و غیره). آنها نقاط مشترک بسیاری دارند که باعث وابستگی متقابل میشود (بازارهای باثبات نفت و گاز، معاملات تسلیحاتی و تکنولوژی هستهای، مسیرهای تجاری جایگزین) و نیز همچنین در برخی زمینهها با یکدیگر رقابت میکنند (صادرات نفت و گاز، سهم بردن از منابع دریای خزر، بازارهای گاز منطقه).
هر دو دولت اینک در حال هماهنگسازی سیاستهای صادرات گاز خود هستند. دلیل احتمالی این امر این واقعیت است که هر دو کشور در آغاز توسعه صنایع صادرات گاز طبیعی مایع خود قرار دارند. معهذا، این احتمال وجود دارد که هر دو کشور همسو ساختن سیاستهای صادرات گاز خود را به سود خود بیابند، این امر قطعاً در قفقاز مصداق پیدا میکند اما نه در آسیای مرکزی که در آن گازپروم به نظر میرسد نفوذ زیادی بر صادرات گاز ترکمنستان و ازبکستان با توجه به این امر داشته باشد که سیستم خط لوله صادراتی را تحت کنترل خود دارد.
سیاست تحریم ایران توسط آمریکا به شکلی غیر عامدانه به نزدیکتر ساختن ایران و روسیه به یکدیگر کمک کرده است زیرا که ایران و روسیه هر دو در پی پیشبرد سیاست خارجی مستقل خود برای مقابله با سیاستهای آمریکا هستند. در عین حال، وابستگی آمریکا به گاز وارداتی در حال افزایش است. امروزه، آمریکا در حال توسعه یابندهترین بازار برای گاز طبیعی مایع است. روسیه و ایران تقریباً نیمی از ذخایر ثابت شده گاز جهان را در اختیار دارند. سایر دولتهای صادرکننده گاز تنها بخش کوچکی از ذخایر گاز ایران و روسیه را در اختیار دارند و در بلندمدت به عنوان عرضهکننده عمده گاز نمیتوان حسابی بر روی آنها باز کرد.
تحت این شرایط، احتیاط چنین شرط میکند که آمریکا برای نیل به امنیت انرژی به این دو غول گازی یعنی روسیه و ایران در چشمانداز بلندمدت عرضه انرژی نظر بیفکند. اخیراً، آمریکا گامهای بسیار مهمی در جهت شناسایی ظرفیت گاز روسیه برای عرضه آن به بازارهای خود در آینده برداشته است. آمریکا باید همین کار را در مورد ایران نیز در صورتی انجام دهد که تحولاتی در ارتباط با موضوعاتی که آمریکا در زمینه آنها نگرانیهای مشروع دارد نظیر تروریسم دولتی، سلاحهای هستهای و حقوق بشر، در مسیر صحیح در این کشور صورت گیرد. متحدین آمریکا در اروپا و آسیا هماینک در این مسیر گامهای خوبی برداشتهاند. در بلندمدت، آینده ایران در گرو آمریکاست یعنی تنها دولتی که قادر به ایفای نقش تضمین کننده ثبات در خلیج فارس و خاورمیانه است یعنی چیزی که در بالاترین اولویتهای ایران قرار دارد.
دسترسی به منابع گاز طبیعی متنوع و مکفی برای اقتصاد آمریکا و به تبع آن برای جایگاه این کشور در جهان آینده از اهمیت حیاتی برخوردارست. ذخایر گاز ایران و روسیه با توجه به اندازه آنها، به طور جداگانه و همراه با یکدیگر، از اهمیتی حیاتی برای تأمین انرژی آمریکا در آینده برخوردارند. حال که ایران و روسیه هر دو در مرحله شکلگیری توسعه صنایع گاز مایع خود قرار دارند، زمان آن فرا رسیده است که به بررسی نقش احتمالی آنها در معادله تأمین انرژی آمریکا در آینده پرداخت.
این اثر ترجمهای است از مقالهای با مشخصات زیر:
Florence C. Fee, Russian and Iranian Gas And Future US Energy Security, MEES, Vol. XLVI, No 31, 15 September 2003.
|