|
ایران، روسیه و غرب |
تاریخ : 29 اردیبهشت 1388
موضوع : سیاست خارجی
برگزارکننده : معاونت پژوهشهای سیاست خارجی
|
نتایج
نشست ایران، روسیه و غرب با حضور آقای دکتر حسن روحانی رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و آقای الکساندر سادوونیکوف سفیر فدراسیون روسیه در ایران و همچنین جمعی از کارشناسان سیاسی و روابط بینالملل در مرکز تحقیقات استراتژیک برگزار شد. در این جلسه که با هدف بررسی مثلث روابط ایران، روسیه و غرب برگزار گردید، ابتدا آقای دکتر محمود واعظی معاون پژوهشهای سیاست خارجی مرکز، ضمن تأکید بر اینکه روابط ایران و روسیه یک رابطه دوجانبه صرف نیست، به طرح دیدگاههای مثبت و منفی و انتقادی موجود نسبت به روابط دوجانبه ایران و روسیه پرداخت. وی همچنین تأکید کرد که این نشست با هدف بررسی مولفههای ارتقای روابط و همچنین مولفههای موثر بر روابط دوجانبه در سطح منطقهای و بینالمللی برگزار میشود.
پس از طرح مسأله از سوی معاون پژوهشی مرکز تحقیقات استراتژیک، آقای دکترحسن روحانی رئیس مرکز به تحلیل و بررسی روابط دوجانبه ایران و روسیه و مثلث ایران، روسیه و غرب پرداخت. وی گفت : موضوع همایش تنها بحث روابط ایران و روسیه نیست، بلکه این سوال مطرح است که غرب چه تاثیری بر روابط دوجانبه تهران و مسکو دارد، و اینکه آیا اصلاً هدف ایران و روسیه ایجاد روابط صمیمانه با غرب است یا نه؟ آقای روحانی با تأکید بر اینکه شرایط فعلی حاکم بر نظام بینالملل و روابط ایران و روسیه و غرب در دوران گذار است، گفت برخی معتقدند که روسیه با کارت ایران با غرب بازی میکند و برخی بالعکس بر این باورند که ایران با کارت روسیه با غرب بازی میکند. از این رو، این جلسه در پی پاسخگویی به این سوال است که چگونه روابط ایران و روسیه با هم و در ارتباط با غرب میتواند به نفع دو کشور و منطقه باشد.
رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک در ادامه به بررسی نقاط اشتراک ایران و روسیه در مقابل غرب پرداخت و گفت: روسیه به معنای شوروی یک سابقه 45 ساله تقابل با غرب را در تاریخ خود دارد. یک نوع رویارویی، تقابل، جنگ سرد بین دو بلوک وجود داشته است و ایران نیز در سی سال گذشته به عنوان قدرت منطقهای در مقابل غرب قرار داشته است. نکته دوم اینکه هر دو کشور همواره به نوعی مورد تهدید غرب بودهاند، ورود ناتو به حیاط خلوت روسیه یکی از این موارد است. مداخله آمریکا در حیاط خلوت روسیه حتی به مداخله در مسائل داخلی کشورهای حوزه نزدیک روسیه انجامیده است. از سوی دیگر، استقرار سپر موشکی در شرق اروپا نیز از دیگر موارد تهدید است. آقای دکتر روحانی گفت: ایران نیز به همین گونه حضور آمریکا و ناتو از افغانستان تا عراق، آسیای مرکزی و قفقاز و حتی کشورهای عرب در جنوب ایران را لمس میکند. هر چند گفته میشود حضور آمریکا در عراق موقت است. اما 55 مرکز نظامی در عراق در اختیار آمریکاست که برخی از آنها از جمله پایگاههای درجه یک رژیم بعث بودهاند. نیروهای آمریکا در قطر، امارات، کویت و عربستان نیز از نمونههای دیگر است. از شمال نیز ایران شاهد حضور آمریکا در پایگاه خانآباد ازبکستان و مناس قرقیزستان بوده و اطلاعات نشان میدهد مراکز شنود رادیویی و اطلاعاتی آمریکا در افغانستان و عراق نیز فعال است. در شرق نیز حضور آمریکا در پاکستان و افغانستان همراه با قدرت یافتن طالبان بوده است. در واقع، حضور مداخلهآمیز و تحریکآمیز آمریکا از همه جهات برای هر دو کشور ایران و روسیه قابل توجه است. از سوی دیگر، استفاده ابزاری از دموکراسی غربی در منطقه نیز در حالی است که عدم وجود دموکراسی در کشورهای عرب منطقه نادیده گرفته میشود. البته باید گفت در شرایط کنونی، وضعیت ایران و روسیه و حتی غرب تفاوت زیادی پیدا کرده است. وضع اقتصادی روسیه نسبت به هشت سال گذشته بسیار متفاوت است. جایگاه ایران نیز بسیار فرق کرده و با وجود مسائل منطقهای و بینالمللی ایران اکنون جایگاه قویتری در منطقه دارد، همان گونه که روسیه نیز قویتر شده است. این در شرایطی است که آمریکا در منطقه با مشکلات زیادی مواجه است. امروز بعد از هشت سال از شروع مبارزه با تروریسم، طالبان قویتر شده است. خیلی از مسائل منطقهای و بینالمللی دیگر نیز بر موقعیت آمریکا ضربه وارد کرده است. جنگ سی و سه روزه رژیم صهیونیستی علیه لبنان که خود غربیها از آن به عنوان جنگ نیابتی یاد کردند وقتی با شکست رژیم صهیونیستی همراه شد به ضرر غرب تمام شد. باید گفت 15 سپتامبر 2008 یعنی زمان آغاز بحران اقتصادی آمریکا به همان اندازه 11 سپتامبر 2001 برای این کشور آثار مخربی در پی داشت.
با وجود شرایط موجود، بین ایران و روسیه نیز اختلاف نظراتی وجود دارد. همانطور که در سیر تاریخی قابل مشاهده است. در تمام مقاطع تاریخی حتی در نهضت انقلاب اسلامی تا پیروزی انقلاب فراز و نشیبهایی در روابط دو کشور دیده میشود. در جنگ عراق، حوادث تلخی روی داد که قابل فراموش کردن نیست. در حالی که روسیه میگهای 25 را به عراق واگذار میکرد، از واگذاری قطعات یدکی توپهای 125 میلیمتری که تولید خود شوروی بودند به بهانه بی طرفی در جنگ امتناع کرد و حتی از فروش سیم خاردار نیز به ایران ابا کرد. هر چند بعداً روابط به تدریج رو به بهبود رفت. در سال 1989با سفر حجت الاسلام رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس به شوروی در آخرین روزهای حیات این رژیم قرار دادهای مهمی بین دو کشور امضاء شد. اما پروژه بوشهر با خاطرات خوشایندی همراه نبوده است. علیرغم وعده آقای پوتین مبنی بر گشایش نیروگاه بوشهر در سال 2005 این امر با تأخیرهای مکرر مواجه شد و اینک گشایش آن به پایان سال 2009 موکول گردیده است. هر چند در این بین همکاریهای خوبی در افغانستان، آسیای مرکزی و قفقاز، در مبارزه با تروریسم بین دو کشور صورت گرفت. اما با وجود این سیر تاریخی باید گفت هنوز ما همکاریهای ارزشمندی داریم و لازم است حوادث تلخ را کمرنگ کرده و نقاط همکاری را تقویت کنیم. هر چند میدانهای رقابت در حوزه صدور انرژی به اروپا وجود دارد، اما ابتکاراتی چون اپک گازی میتواند به همکاری بیشتر بینجامد و نیز همکاری در دریای خزر هم میتواند شکل بگیرد. در مجموع، باید توجه کرد که نه مسائل روسیه با غرب و نه مسائل ایران و غرب به راحتی و به زودی و در عرض یک روز قابل حل نیست، ما همسایه هستیم، و با یکدیگر همکاریهای خوبی با یکدیگر داشته خواهیم داشت، فراز و نشیبهایی در روابط فی ما بین وجود دارد، که در برخی از موارد کمک و برخی موارد دیگر مسامحه لازم است.
در ارتباط با مثلث روابط ایران، روسیه و غرب، سناریوهای مختلفی مطرح میشود. مثلاً اینکه اگر غرب و روسیه روابط نزدیک داشته باشند بر روی ایران معامله میکنند و یا بالعکس. این گونه فرضیات قابل اعتنا نیستند. روسیه کشور قدرتمندی است که تحت تأثیر قرار نمیگیرد و ایران نیز نمیتواند مانند زمان شاه پایگاه غرب شود، اینها داستانهایی هستند که تحققشان امکانناپذیر است. امروزه، جایگاه دو کشور به گونهای است که با تهدیدات زیادی مواجه هستند و در عین حال زمینههای همکاری هم بین آنها وجود دارد و اراده سیاسی برای همکاری نیز در دو طرف مشاهده میشود. با سفر یک رئیس جمهور به مسکو موضع روسیه تغییر پیدا نمیکند، چون چرخشها در سیاست خارجی یک کشور به صورت تدریجی تحقق پیدا میکند. اعتماد متقابل بین دو کشور و نیز اراده برای همکاری وجود دارد لذا اگر مشکلی هست باید با تدبیر حل شود.
در ادامه الکساندر سادوو نیکوف ضمن تشکر از برگزاری این نشست گفت: در روابط ایران، روسیه و غرب مسائلی در ابعاد مختلف دو جانبه، منطقهای و بینالمللی وجود دارد. در صحبت از مثلث ایران، روسیه و غرب باید پذیرفت که غرب موجودیت واحدی نیست و نیز صرفاً آمریکا نیست. باید در نظر داشت که بین روابط روسیه با آلمان و روابط آن با دیگر کشورهای اروپایی نظیر ایتالیا تفاوتهایی وجود دارد. هر چند مشترکاتی نیز در این روابط به چشم میخورد. از طرف دیگر، روسیه و ایران از نظر جغرافیایی پلهای استراتژیک دنیا هستند. ما نیز مانند شما زیر ستم کشورهای خارجی بودهایم، اما دو کشور اکنون از اقتدار علمی و فکری در منطقه و جهان برخوردارند. ایران بسیار تغییر کرده و قدرتمندتر شده است. روسیه اکنون نقش زیادی در نظام بینالملل ایفا میکند. اسناد و مدارک رسمی دولت ما و نیز بیانات رئیس جمهور و نخست وزیر کشورمان نشان میدهد ایران همواره موضوع بحث در روسیه بوده است. در بحث هستهای ایران و درگیریها و چالشهای غرب با ایران موضع روسیه روشن و شفاف است. از نظر ما برنامه استقرار سپر موشکی در اروپا بر پایه تهدیدات خیالی استوار شده است. در واقع، هیچ گاه روسیه و ایران در زیر فشار خارجی تسلیم نمیشوند، البته منافع ملی دو کشور ما را وادار میکند که ما بر مسائلی متمرکز شویم که برای هر کشوری اولویت دارد. ما مسائل خاورمیانه، ایران و اطراف ایران، قفقاز، آسیای مرکزی را بسیار جدی میگیریم و این مسائل از جمله اولویتهای ما هستند. روسیه یوروآسیا است یعنی پل تمدنی، اقتصادی و سیاسی آسیا و اروپا به شمار میآید. البته اختلاف نظرهایی وجود دارد؛ اما برخوردهای ما اساسی نیست بلکه فقط در جزئیات است. یادداشت تفاهم یک چیز است و واکنش مقامات چیزی دیگر. باید در نظر داشته باشیم مسائلی که در تحلیلها مطرح میشود، گاه چندان جدی نیستند. باید پذیرفت که هر کشوری برای هر رابطهای راههای متفاوتی دارد. امکان حل و فصل مسائل به صورت عادلانه و بر اساس حقوق بینالملل وجود دارد.
از نظر تاریخی، موضع روسیه به غرب بسیار نزدیک است. اما چالشهای زیادی بین این دو وجود دارد، من نمیگویم بحران، بلکه برخورد و تضاد منافع وجود دارد. در مسأله دریای خزر، ایران و روسیه بسیار نزدیک هستند، هر چند در اینجا هم برخوردهایی وجود دارد. ما باید دکترین سیاست خارجی خود را مدام اصلاح و به روز کنیم. دنیا در حال تغییر است و ما باید درک روشنی از مسائل داشته باشیم. مسائل بزرگ را میتوان با تعامل حل کرد. باید بیشتر فکر کرد. برنامههای مشترک جهانی و منطقهای در پیش است. این یک واقعیت است و برای نسلهای آینده مهم است. همکاری ایران و روسیه در منطقه و خارج از آن از اهمیت زیادی برخوردار است. هر گونه نوسان در رابطه ایران و روسیه نباید شکست فرض شود، بلکه باید در صدد حل مسائل بود. گازرسانی به غرب، به اروپا، به آفریقا و چین نباید مناقشه آفرین باشد. اپک گازی برای هماهنگی بیشتر ایجاد شده است. رقابت در صادرات نباید به بحران تبدیل شود. ذخایر انرژی ما و شما زیاد است و باید از این ذخایر بهرهبرداری شود. همکاری در این زمینه خوب است و میتواند بر قیمت گذاری و درآمد عادلانه تاثیر بگذارد. در روابط ایران و روسیه در گذشته اگر شوروی مقصر بوده باید در نظر داشت که اوضاع دنیا بر روابط دو جانبه تاثیر دارد. در خصوص نیروگاه بوشهر غرب هم مقصر است. وقتی قرارداد تکمیل نیروگاه بوشهر امضاء شد 85 درصد کار آماده بود اما لازم بود تغییراتی صورت گیرد. زمان زیادی صرف تغییر شکل، تبدیل و انطباق شد و بحران اقتصادی در سالهای 1997 و 1998 نیز تأثیرگذار بود. مسائل مالی هم در این بین موجب تاخیر شد. طرف ایرانی هم در این تاخیر تاثیر داشت. ولی باید به جلو نگاه کرد. به زودی راکتور بوشهر به کار خواهد افتاد. مسائل روابط با غرب نیز خصوصیات خاص خود را دارد. بین روسیه و غرب وابستگی دو جانبه وجود دارد. ولی دیر یا زود رابطه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ایران با غرب هم بطور مستقیم شکل میگیرد و روسیه از این مسأله استقبال میکند.
پس از سخنان سفیر روسیه، دکتر محمدکاظم سجادپور، استاد دانشکده روابط بینالملل، نیز به بررسی تاثیرات نظام بینالملل بر مثلث ایران، روسیه و غرب پرداخت. دکتر سجادپور گفت: در رابطه با تاثیر نظام بینالملل بر مثلث روابط ایران، روسیه و غرب سه سوال مطرح است، اول اینکه چرا مهم است که سیستم بینالمللی در این رابطه بررسی شود؟ دوم اینکه چه مسائلی در این رابطه قابل تشخیص است؟ سوم اینکه سیستم بینالمللی چه تاثیری بر این مثلث ارتباطی دارد؟ وی در ادامه افزود: اینگونه که در رابطه ایران و روسیه حوادث گوناگون مشاهده میکنیم، در کمتر رابطه دو جانبهای شاهد هستیم. در واقع رابطه ایران و روسیه از آغاز تا کنون دایرةالمعارفی از انواع روابط دوستانه تا خصمانه بوده است و این مثلث بر سرنوشت دو جانبه، منطقهای و بینالمللی و حتی انسانهای عادی تاثیر گذاشته است. وقتی به سرنوشت افراد در جنگ سرد نگاه میکنیم، لایههایی از اثرات نظام بینالملل را میبینیم. میخواهم بگویم که با وجود این، سومین دوره، یعنی دوره فعلی بسیار سرنوشت ساز است. محدودیتهای سیستم، فشارها و تنشها بر رابطه تاثیرگذار است. همانگونه که در 500 سال گذشته بر این موارد مناسبات بینالمللی روسیه و ایران تاثیر گذاشته است. اما در پاسخ به سوال دوم سه مولفه را باید بررسی کرد. 1. اثرمتقابل، 2. علت وضعیت. 3. پیامدها.
در قرن نوزدهم، سیستم بینالملل متاثر از مثلث رابطه ایران، روسیه و غرب بوده است. از اوایل قرن بیستم هم تلاشهای امپراتوریگرایانه روسیه نظم بریتانیا محور را به چالش میکشید و در این بین مسأله تلاشهای روسیه به سمت جنوب در جهت گسترش ارضی در ایران مهم بود. حتی در نیمه قرن بیستم، بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم باز هم ایران در روابط روسیه با نظام بینالملل مهم است. در واقع، ایران حتی اگر بازیگر ضعیفی بوده اما تاثیرگذار بوده است. موارد مختلفی وجود دارد از جمله، اسناد سفارت آمریکا مربوط به روسیه گواه این مطلب است. این اسناد نشان میدهد سفارت آمریکا در تهران و سفارت شوروی در تهران، سفارت آمریکا در سنتپترزبورگ و سفارت شوروی در واشنگتن و وزارت امورخارجهها در رابطه با مسأله ایران در تعامل هستند. اما علت این تاثیر گذاری متقابل مثلث ایران، روسیه و غرب و سیستم بینالملل چیست؟ باید گفت : روسیه قدرت دارد. ایران یک بازیگر تاثیرگذار منطقهای است و اهمیت ژئوپلتیکی ایران قابل چشم پوشی نیست. در این رابطه، ارزشهای فرهنگی نیز تاثیرگذار است. ارزشهای فرهنگی غرب با ارزشهای فرهنگی روسیه و ایران تضاد دارد. ایران نمیتواند خود را کاملاً با ارزشهای فرهنگی غرب منطبق کند. هر چند در روسیه نیز گرایش غربگرایی وجود دارد ولی گرایش حاکم اوراسیاگرایی است. البته ارزشهای مشترک نیز وجود دارد، اما در ترکیب با مسأله قدرت و ژئوپلیتیک موجب میشود روابط مثلث بر سیستم اثرگذار باشد.
تعادل قوای بینالمللی به رابطه مثلث بستگی دارد. در اسناد ملی روسیه در سال 2000 و 2007 - و احتمالاً در سند جدید نیز- جایگاه ایران مهم است. اما رابطه روسیه و ایران و غرب و سیستم چه تاثیری بر هم دارند؟ در این ارتباط اینکه غرب چه برداشتی از رابطه دارد و برداشت متقابل ایران و روسیه از این مثلث چیست اهمیت دارد. این برداشتهاست که حوادث را میسازند مثل ایرانکنترا و غیره. . . علاوه بر برداشت، انتظارات نیز بر این ارتباط موثر است. غرب از این ارتباط انتظاراتی دارد. از سوی طرفین روسیه و ایران نیز انتظاراتی وجود دارد که بر مناسبات سیستمی اثر میگذارد. درک رابطه مثلث بر سیستم نیز اثرگذار است. دومین مسأله محدودیت است. ساختارها محدودیتهایی ایجاد میکنند که نانوشته هستند و مرزهای مشخصی دارند. عدم توجه به این محدودیتها مشکلاتی ایجاد میکند.
سپس دکتر جهانگیر کرمی، استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران، به بررسی ابعاد منطقهای روابط ایران و روسیه پرداخت. وی ضمن یادآوری اینکه سال جاری میلادی بیستمین سالگرد دوره جدید روابط ایران و روسیه است،گفت: نقطه عطف دوره جدید روابط ایران و روسیه به سفر آقای رفسنجانی رئیس مجلس وقت جمهوری اسلامی ایران باز میگردد که منجر به توافقات مهمی بین دو کشور شد که در سال 2000 با سفر محمد خاتمی رئیس جمهور وقت ادامه یافت. دکتر کرمی در ادامه گفت : شرایط دو کشور متحول شده است. وضعیت ژئوپولیتیک جدیدی ایجاد شده است. دوره طلایی روابط دو کشور در دوره صفویه بود که دو کشور در برابر عثمانی متحد یکدیگر بودند. اما بدترین حالت از اوایل قرن بیستم تا پایان جنگ سرد بود که دو کشور همسایه بودند. در سال 1991، وقتی روسیه به ژئوپلیتیک جدید باز گشت مسائل جدیدی بین طرفین مطرح شد. نقش مسائل امنیتی ناشی از این وضعیت جدید عمدتاً در سطح بحرانهایی چون قرهباغ و حتی حوادثی چون اندیجان، گسترش ناتو به شرق، همگرایی منطقهای و مسائلی چون دریای خزر و انتقال انرژی مورد بررسی قرار میگیرد. در مورد بحران قره باغ، دو کشور همسوئی داشتند اما این همسوئی به همکاری نیانجامید. در جنگ داخلی تاجیکستان و مسأله افغانستان بین دو کشور همکاریهایی صورت گرفت. در حمایت از ائتلاف شمال و حتی شرکت در جنگ مشترک علیه طالبان. اما در گرجستان دو کشور نگران غربگرایی دولت حاکم و مسائل قومگرایانه موجود هستند. در بحث خزر منفعتهای مشترکی برای دو طرف وجود دارد. در بحث انتقال انرژی منافع متعارض بوده و همکاری صورت نگرفته است. در کل، باید گفت همکاریهای بیشتر در مواقع بروز بحران و مقطعی بوده و نتوانسته است به ساختار باثبات برسد و تنها مورد عضویت ناظر ایران در سازمان شانگهای است که چندان اهمیتی ندارد زیرا برخی کشورهای دیگر چون مغولستان نیز عضو ناظر است.
در مقابله با عنصر غرب نیز، به رغم اینکه دو کشور ابراز نگرانی میکنند، اما نتوانستهاند ساز و کار مناسبی برای همکاری ایجاد کنند. اما سوال این است که چرا این همکاریها نهادینه نشده است؟ اگرچه روابط اقتصادی ایران و روسیه در حدود 4 میلیارد دلار است و در واقع گسترش یافته است، اما در مقابل در مقایسه با روابط روسیه با اسرائیل که در حدود 10 میلیارد دلار است و رابطه روسیه و ترکیه که نزدیک به 20 میلیارد دلار است، رقم بزرگی به شمار نمیرود. دلیل این مسأله را در وجود عنصر غرب باید جستجو کرد. عنصر غرب موجب شده تمایل روسیه بیشتر به سمت بالتیک معطوف شود تا شرق دریای خزر. روسیه در خارج نزدیک نمیخواهد بازیگری را دخیل کند. سازمان شانگهای عمدتاً به حل مسائل مرزی محدود مانده و روسیه از شریک کردن همسایگان خود امتناع میکند. به نظر میرسد روابط منطقهای دو کشور کمتر تحت تاثیر غرب بوده و وجود عنصر غرب نتوانسته است به تعمیق و بسط روابط کمک کند. همکاریها به بحرانها محدود مانده و در ایجاد ثبات و حل و فصل مسائل دیگر ناکام مانده است. هر چند روابط از برخی جهات هم پررنگ است. ایران دومین شریک نظامی روسیه بعد از چین و حتی بالاتر از هند است. ولی آنچه موتور محرکه روابط است ژئوپلیتیک جدید میباشد. نگاه فرهنگی جدیدی نیز بین روسیه و ایران ایجاد شده است. اینک در هفت دانشگاه ایران زبان روسی تدریس میشود و این گرایشها در طرف روسی هم مشاهده میشود. اما روسیه هم نسبت به فعالیتهای ایرانی نگرانیهایی دارد. با توجه به آنچه گفته شد برای گذار به وضعیت پایدار دو راهکار پیشنهاد میشود :1. پذیرفتن ایران در شانگهای. 2. استفاده از نشست خزر برای تبدیل ظرفیتهای موجود به همکاریهای منطقهای.
پس از این بحث، در انتها آقای محمود شوری مدیر گروه مطالعات اوراسیا مرکز تحقیقات استراتژیک، با سوق دادن فضا به سمت بحثهای نظری، موضوع دلایل گسترش روابط ایران و روسیه در دو دهه اخیر را از زاویه نظریههای روابط بینالملل مورد بررسی قرار داد. مدیر گروه اوراسیای مرکز گفت : اگر آنطور که گفته شد روابط ایران و روسیه مهم و تاثیرگذار است، پس حق داریم از لحاظ تئوریک هم به بحث نگاه کنیم. پس از پایان جنگ سرد، تعداد زیادی از نظریه پردازان نظام بینالملل تلاش کردند که نقش روسیه در فضای جدید بینالمللی را تبیین کنند که در این میان رابطه ایران و روسیه هم مورد توجه قرار گرفته است. رابطه روسیه و ایران طی بیست سال گذشته یک رابطه رو به صعود بوده، اما این سوال مطرح است که چرا ایران و روسیه که خاطرات تاریخی خوبی از هم ندارند این رابطه را آغاز کردند؟ چرا ایران و روسیه علی رغم فشارهای متعدد غرب همچنان روابط خود را بهبود بخشیدهاند؟ چرا روسها که مورد تحریم آمریکا هم قرار گرفتند به این فشارها پاسخ مثبت ندادند؟ چرا روسیه به رغم نزدیکی بیشتر جغرافیایی با ایران، به اندازه کشورهای غربی نگران دستیابی احتمالی ایران به تسلیحات هستهای نیست؟ چرا روسها علیرغم اینکه تقویت نظامی ایران و دستیابی ایران به تسلیحات پیشرفته میتواند برای آنها یک تهدید جدی باشد به همکاری با ایران در این زمینه ادامه میدهند؟ سوال دیگر اینکه چرا ایران که جایگاه و مهد اسلامگرایی است، در بحث چچن حساسیت نشان نداد؟ چرا ایران و روسیه به رغم رقابت تاریخی در قفقاز، خزر و آسیای مرکزی تلاش میکنند تا اقدامات یکدیگر را در این مناطق با حسن نیت مورد ارزیابی قرار دهند؟ اینها سوالهایی است که برخی از نظریهپردازان به بخشی از آنها جواب دادهاند و یا اینکه ما میتوانیم بر اساس نظریات موجود به این سوالات پاسخ دهیم. مروری بر ادبیات سیاسی در این زمینه نشان میدهد، چهار دسته ادبیات برای پاسخگویی به پرسشهای مطرح شده از یکدیگر قابل تفکیک هستند:
- دسته نخست شامل مجموعهای از تلاشهای نظری مبتنی بر رهیافتهای مختلف اعم از رئالیسم و لیبرالیسم است که با هدف مفهومبندی فضای پس از جنگ سرد به تبیین وضع موجود پرداختهاند. در این تلاشهای نظری با توجه به جایگاه روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ جهانی بخشی از توضیحات عملاً به سمت تبیین جایگاه روسیه در شرایط موجود سوق پیدا کرده است. در این چارچوب، با توجه به مباحث فراوانی که در مورد دلایل گسترش روابط روسیه با ایران وجود دارد، این موضوع به عنوان یک مورد مطالعاتی مورد توجه قرار گرفته است. این دسته از ادبیات اگرچه ابعادی کاملاً نظری دارند، اما مشکل آنها این است که جزئیات روابط ایران و روسیه را که بعضاً ممکن است بر خلاف نظریه مطرح شده باشند، مورد کم توجهی قرار میدهند.
- دسته دوم، ادبیاتی است که مختص به روابط روسیه و ایران است. این دسته از ادبیات بر خلاف دسته نخست اگرچه جزئیات روابط میان دو کشور را مورد توجه قرار میدهند، اما به این دلیل که بیشتر وقایعنگارانه هستند نمیتوانند به برخی تناقضات موجود به لحاظ نظری پاسخ بگویند و به عبارتی فاقد دیدگاه کلان هستند.
- دسته سوم بطور خاص به روابط روسیه و غرب پرداختهاند. این دسته از ادبیات که عمدتاً غربی هستند، در چارچوب تحلیل روابط روسیه و غرب به موضوع روابط ایران و روسیه پرداختهاند. به همین دلیل اینگونه نوشتهها نیز نگاهی فراگیر به دلایل گسترش روابط ایران و روسیه ندارند.
- دسته چهارم ادبیات موجود نوشتههایی هستند که به تحلیل سیاست خارجی روسیه و یا ایران پرداخته و در این چارچوب روابط ایران و روسیه را نیز مورد تحلیل قرار دادهاند. مشکل این دسته از نوشتهها نیز این است که به طور یکجانبه به مسائل میپردازند و دلایل ارتقای روابط دو کشور را تنها از یکسو مورد بررسی قرار میدهند.
در ارتباط با تحلیل روابط ایران و روسیه از منظر رهیافتهای اصلی در روابط بینالملل یعنی رهیافتهای رئالیستی، لیبرالی و سازهانگار آقای محمود شوری گفتند که از منظر رهیافت رئالیستی از کنت والتز تا نظریهپردازان دیگر به این رابطه پرداختهاند. این نظریهپردازان در نگاه تئوریک به دوره پس از جنگ سرد به رابطه ایران و روسیه اشاره میکنند. گزاره محوری در همه این نظریهپردازیها ایجاد موازنه در برابر غرب است. والتز در سال 2000 در مقالهای تلاش کرد تا بگوید همچنان واقعگرایی ساختاری و موازنه قدرت از شایستگی بیشتری در مقایسه با سایر نظریهها و مفاهیم برای تحلیل شرایط موجود در سطح بینالملل برخوردار است. در این مقاله که همچنان مفهوم سنتی موازنه مورد تأکید والتز است، روسیه و چین به عنوان قدرتهایی که در مسیر حرکت نظام تک قطبی به چند قطبی یکی از وزنههای مقابل آمریکا هستند، مورد توجه قرار میگیرند. فرض کنت والتز این است که رفتارهای یکجانبه آمریکا کشورهایی مانند روسیه، چین و بالطبع ایران را به سمت همکاری با یکدیگر سوق میدهد. کنت والتز در تحلیلی که از فرایند شکلگیری موازنه قدرت جدید در دوره پس از جنگ سرد ارائه میکند، عمدتاً مفهوم سنتی موازنه یا موازنه سخت را که عمدتاً بر ایجاد تأسیسات نظامی، اتحادهای نظامی، انتقال تکنولوژی نظامی و موارد مشابه تأکید دارد، مدنظر قرار میدهد، در حالیکه در دوره پس از جنگ سرد چنین تلاشهایی بیشتر از جانب خود آمریکا، و نه از جانب سایر قدرتهای بزرگ، به ویژه کشورهای مسئله برانگیزی مانند چین و روسیه، دنبال شده است. در این دوره به رغم سروصداهای زیاد روسیه و چین، هنوز هیچ تلاشی که حاکی از تمایل جدی دو کشور برای ایجاد یک بلوک متقابل باشد، مشاهده نمیشود. روسیه و چین حتی در برابر اینکه سازمان شانگهای به عنوان وزنهای در مقابل ناتو تلقی شود، مقاومت میکند. استفن والت، پائول و رابرت پیپ به منظور تطبیق بیشتر نظریه واقعگرایی با شرایط موجود جهانی تلاش کردند تا تعریف وسیعتری از مفهوم موازنه قدرت ارائه کنند. به اعتقاد این نظریهپردازان، قدرتهای بزرگ در دوره پس از جنگ سرد شکل جدیدی از توازنبخشی را دنبال میکنند که همانند گذشته مبتنی بر تلاشهای سختافزاری نیست. این نظریهپردازان از طریق بازسازی مفهوم موازنه و تبدیل آن از موازنه سخت به موازنه نرم تلاش میکنند تا بگویند چگونه با وجود برتری بیچون و چرای آمریکا در جهان هنوز تلاش برای ایجاد موازنه در چارچوب مفهوم موازنه نرم میتواند معنا و مفهوم داشته باشد. والت دلایل مختلفی را برای تایید ادعای خود ارائه میکند، اما آنچه که به موضوع روسیه و روابط این کشور با ایران مربوط میشود این است که به اعتقاد والت علاقمندی روسیه به همکاری با ایران در کنار کوششهای دیگری همچون همکاریهای استراتژیک روسیه و چین بخشی از تلاشهای هر سه کشور برای ایجاد موازنه نرم در برابر قدرت فراگیر آمریکاست.
به گفته مدیر گروه مطالعات اوراسیا، بر خلاف والتز و سایر رئالیستها، جان میرشایمر معتقد است که آنچه برای روسیه نگران کننده است نه قدرت آمریکا بلکه قدرت در حال ظهور چین است. وی میگوید قدرتهای بزرگ، ابتدا سعی میکنند هژمونی منطقهای داشته باشند. روسیه هم به عنوان هژمون منطقهای در دو منطقه با سایر قدرتهای بزرگ رو در رو است. در شرق با قدرت در حال ظهور چین و در غرب با سایر قدرتهای اروپایی به ویژه آلمان. بر مبنای نظریه وی، رفتار ایران در قبال روسیه، با توجه به اینکه در فضای گسترش هژمونی منطقهای این کشور قرار دارد، علی القاعده باید با یکی از دو گزینه استراتژیک "دنبالهروی" و یا "ایجاد موازنه" توضیح داده شود. در این تعریف ایران یا نقش دنبالهرو روسیه را ایفا میکند و یا اینکه باید از طریق برقراری پیوندهای استراتژیک با یک قدرت موازنهگر خارج از منطقه به ایجاد موازنه در برابر این کشور بپردازد. موضوعی که با واقعیتهای روابط ایران و روسیه تطابق چندانی ندارد.
نظریههای نظریهپردازان واقعگرا از سوی برخی تحلیلگران لیبرال به ویژه در ارتباط با موضوع روابط ایران و روسیه با انتقادات جدی مواجه شده است. بروکز و ولفورث در مقالهای با نقد مفهوم موازنه نرم استدلال میکنند که چرا همکاریها میان ایران و روسیه را نباید به حساب تلاش برای ایجاد موازنه گذاشت. به گفته بروکز و ولفورث روسیه دلایل زیادی، جدای از ایجاد موازنه در برابر آمریکا، برای برقراری روابط خوب با ایران دارد. این دلایل از نظر بروکز و ولفورث عمدتاً از طریق دو مفهوم منافع اقتصادی و امنیت منطقهای توضیح داده میشود.
به اعتقاد آقای شوری، نقد بروکس و ولفورث به مفهوم موازنه نرم نیز با وجود اینکه در کل تأمل برانگیز و مستند به شواهد تاریخی است، اما استدلالهای متقابلی که این دو در مورد روابط ایران و روسیه مطرح میکنند نیز قابل استناد به تمامی ابعاد روابط دو کشور نیست. مفاهیم "منافع اقتصادی" و "امنیت منطقهای" نیز به همان اندازه مفهوم موازنه نرم میتواند بر مبنای شواهد تاریخی مورد چالش قرار بگیرد.
آقای شوری در پایان با طرح دیدگاه تازهای در چارچوب نظریههای سازهانگار این فرض را مطرح ساختند که ایران و روسیه در این دوره، که همچنان ادامه دارد، علاوه بر آنکه منبعی برای تأمین نیازهای امنیتی و یا منافع مادی کمیاب یکدیگر (ارزهای معتبر برای روسیه و فناوریهای تحریم شده برای ایران) تلقی میشدند، منبعی برای تأمین نیازهای هویتی یکدیگر نیز به شمار میرفتند. هر دو کشور به شدت به شناخته شدن به عنوان یک قدرت تأثیرگذار و تعیین کننده (جهانی برای روسیه، منطقهای برای ایران) نیاز داشته و دارند. طی دوره پس از فروپاشی شوروی، ایران مهمترین دلیل و به عبارت بهتر، مهمترین عرصهای بوده است که به روسیه امکان بازیگری به مثابه یک قدرت بزرگ جهانی را بخشیده است.
پس از ارائه سخنرانیهای مطرح شده، برخی دیدگاهها و پرسشها نیز از سوی مدعوین مطرح گردید و سپس آقای الکساندر سادوونیکوف سفیر روسیه به پرسشها و مباحث انتقادی و پیشنهادی کارشناسان پاسخ گفتند.
|
|
|
|
|
|