|
رویکرد آمریکا نسبت به ایران |
تاریخ : 18 خرداد 1387
موضوع : سیاسی
برگزارکننده : معاونت پژوهشهای سیاست خارجی / گروه مطالعات اروپا و آمریکا
|
خلاصه
با توجه به سیاستهای خصمانه ایالات متحده، به ویژه در چند سال اخیر نسبت به ایران و ضرورت بررسی ریشهها و زمینههای اختلافات دو کشور در عراق و افغانستان و ارائه گزارش دستگاههای اطلاعاتی آمریکا درخصوص برنامه هستهای ایران، معاونت پژوهشهای سیاست خارجی مرکز تحقیقات استراتژیک بر آن شد تا نشستی تحت عنوان «رویکرد آمریکا نسبت به ایران» برگزار کند. سخنران اصلی این نشست پروفسور گراهام آلیسون، استاد علوم سیاسی و رئیس مرکز بلفر دانشگاه هاروارد بود. این گزارش جمعبندی و خلاصه نشست مزبور میباشد که حاوی نظرات سخنران و در ادامه پرسش و پاسخ است.
|
نتایج
طرح یک ایده کلیدی
در بررسی روابط میان ایران و آمریکا به ویژه پس از رویداد 11 سپتامبر 2001، یک ایده کلیدی استراتژیک جلب نظر میکند. اندیشمندان بسیاری از جمله سون تزو، ماکیاول و کلازویتس به طرح این ایده پرداختهاند که «دشمن دشمن من دوست من است». حال این پرسش مطرح میشود که آیا این امر در مورد روابط ایران و آمریکا نیز مصداق پیدا میکند؟
پیش از حمله آمریکا به عراق در سال 2003، عراق تحت رژیم صدام حسین تهدید بزرگی علیه ایران به شمار میرفت و در واقع دشمن اصلی ایران بود. اما این ایالات متحده بود که با از میان بردن رژیم صدام توانست دشمن اصلی ایران را نابود کند. از سوی دیگر، رژیم طالبان، دشمن دوم ایران محسوب میشد و مجدداً این ایالات متحده بود که طالبان را سرنگون کرد و نگرانی عمده ایران را نسبت به مرزهای شرقی خود برطرف ساخت. همچنین، در مرزهای شمالی ایران، امپراتوری عظیم شوروی قرار داشت که تهدیدی بالقوه و خطرناک برای ایران محسوب میشد. اما ایالات متحده با سیاستهایی که به ویژه از زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان اتخاذ کرد، شوروی را تضعیف کرد و موجبات فروپاشی آنرا فراهم کرد. پیامد این امر نیز برای امنیت ملی ایران آثاری مثبت به دنبال داشت.
اشتراک نظر در مورد عراق و افغانستان
امروز، نخستین دولت شیعه در عراق بر سر کار آمده است. به قدرت رسیدن این دولت مدیون تلاشهای آمریکا برای برگزاری انتخابات عادلانه در این کشور است. درواقع، دو کشور ایران و آمریکا خواهان توفیق دولت مالکی در عراق در زمینه برقراری ثبات میباشند. در افغانستان نیز دولت حامد کرزای با ایران رابطه خوبی دارد و ایران نیز مانند آمریکا علاقهمند به موفقیت این دولت در مبارزه با طالبان و افراطیون سنی است. بسیاری از وزرای کابینه افغانستان با ایران روابط خوبی دارند و از سالها پیش از کمکهای ایران برخوردار بودهاند. همچنین نباید فراموش کرد که ایران درخصوص سرنگونی رژیم طالبان در افغانستان و برقراری حکومت جدید در این کشور کمکهای ارزشمندی به نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا، به ویژه در جریان برگزاری کنفرانس بن، ارائه داد. با وجود همه مطالب فوق، به نظر میرسد که اصل استراتژیک فوق در مورد روابط ایران و آمریکا مصداق پیدا نکرده باشد. از اینرو باید در جستجوی علت برآمد.
رویکرد متفاوت نسبت به ایران و عربستان سعودی
درحالی ایده کلیدی فوق بر روابط ایران و آمریکا حاکم نیست که روابط ایالات متحده با عربستان سعودی که درواقع به نوعی حامی دشمنان آمریکا بوده است در وضعیت مطلوبی قرار دارد. اگر بخواهیم مقایسهای بین ایران و عربستان سعودی انجام دهیم، به سادگی متوجه خواهیم شد که جامعه ایران در مقایسه با عربستان سعودی بسیار دموکراتیکتر است، در ایران بهطور مرتب انتخابات برگزار میشود و زنان از حقوق و آزادیهای بسیار بیشتری برخوردارند. همچنین عربستان سعودی علاقهای به موفقیت شیعیان در عراق از خود نشان نمیدهد و ثابت شده است که طالبان، القاعده و نیز بمبگذاران انتحاری در عراق از منابع مالی متعلق به اتباع سعودی تغذیه مالی میشوند.
با این اوصاف، با نوعی پیچیدگی و تضاد در بررسی روابط دو کشور ایران و ایالات متحده مواجه میشویم. به نظر میرسد که در دو سوی این معادله نوعی عدم درک واقعیتها وجود داشته باشد. برای دستیابی به درکی روشنتر از مواضع دو طرف، لازم است به بررسی پویشهای درونی در دستگاههای حاکمه ایران و ایالات متحده پرداخته شود.
پرسش و پاسخ
پرسش: دیدگاه ما در خصوص این استراتژی کلی که دشمن دشمن من، دوست من است با نقطه نظرات شما یکسان نیست. از نظر ما طالبان به خودی خود به وجود نیامد بلکه این آمریکا بود که طالبان را پدید آورد. از اینرو باید گفت طالبان دشمن ما بود اما دشمن آمریکا نبود. ما از دلیل تغییر موضع طالبان و دشمنی آن با آمریکا آگاهی نداریم، اما بر این نکته واقف میباشیم که در آغاز طالبان برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران به وجود آمد. از سوی دیگر، صدام حسین در عراق مورد حمایت آمریکا بود. در نتیجه ما تصور نمیکنیم که صدام حسین واقعاً دشمن آمریکا بود. حتی نسبت به واقعه 11 سپتامبر شک و تردیدهایی وجود دارد و این احتمال مطرح شده که این واقعه ممکن است از سوی دستگاههای اطلاعاتی آمریکا یا اسرائیل طراحی شده باشد.
به طور کلی رویکرد ما نسبت به این مسائل و موضوعات دیگری نظیر مسئله فلسطین و خاورمیانه بزرگ با رویکرد شما متفاوت است، زیرا ما به اصل و منشأ این مسائل توجه نشان میدهیم، اما متأسفانه شما نگاهی از بالا به این موضوعات دارید.
پاسخ: شکلگیری گروه طالبان توسط سازمان اطلاعاتی ارتش پاکستان موسوم به ISI صورت گرفت و آمریکا در این کار دخالتی نداشت. البته در دوران جنگ سرد، به دلیل اینکه اتحاد شوروی دشمن اصلی آمریکا محسوب میشد، آمریکا از پاکستان و جهادیون علیه شوروی حمایت کرد. اما باید توجه داشت که اتحاد به معنای توافق در همه زمینهها نیست. امروزه اکثر دولتمردان پاکستانی روابط مبهمی با آمریکا دارند. همچنین باید در نظر داشت که صدام حسین به کویت حمله کرد و آمریکا نیروهایش را برای بیرون راندن عراق از کویت به منطقه گسیل داشت؛ اقدامی که با حمایت تلویحی ایران همراه بود.
درخصوص واقعه 11 سپتامبر نیز باید گفت القاعده قادر است عملیات بسیار پیچیدهای انجام دهد و حتی احتمالاً قادر خواهد بود وارد عملیات تروریستی هستهای نیز بشود و این همان چیزی است که در محافل غربی نگرانی زیادی به وجود آورده است. البته در این ماجرا، دستگاههای اطلاعاتی آمریکا بسیار ضعیف عمل کردند.
پرسش: لازم است از سادهسازی پرهیز کرد و به گونهای عمیقتر ریشه حوادث و رویدادها را مورد بررسی قرار داد. واقعیت این است که اقدامات آمریکا با هدف و نیت منفعت رساندن به ایران صورت نگرفته است بلکه دو کشور اختلافات عمیقی با یکدیگر دارند که ریشههای تاریخی دارد:
1. در نتیجه حل این اختلافات به آسانی و با استدلالهای ساده امکانپذیر نمیباشد؛
2. از اینرو برای حل مسائل و اختلافات فی مابین باید مستقیماً به ریشه آنها پرداخت.
هرگز نباید از یاد برد که همه کشورها به دنبال منافع خود هستند و اگر همسویی منافع دیده میشود آن را باید به حساب تصادف و اتفاق گذاشت.
پاسخ: در این که همه کشورها به دنبال تأمین منافع خود هستند، جای هیچ شکی وجود ندارد و آمریکا نیز به دلیل تأمین منافع ایران، رژیم صدام و طالبان را سرنگون نکرد، اما این نکته را نیز باید به یاد داشت که به خاطر تاریخ، ایدئولوژی، نگرش و ذهنیت رهبران نباید منافع را نادیده گرفت.
پرسش: در چند ماهه اخیر، اقداماتی برای برقراری روابط و انجام گفتگو بین ایران و آمریکا بر سر مسائل عراق صورت گرفته است. همچنین در داخل محافل سیاسی دو کشور مباحثی در خصوص همکاری دو کشور برای ایجاد ثبات در عراق صورت گرفته است. به هر حال، باید در نظر داشت که تاریخ آهسته حرکت میکند. ارزیابی سنا از گفتگوهای ایران و آمریکا چیست؟
پاسخ: در خصوص این گفتگوها، با توجه به اینکه تنها دو کشور ایران و آمریکا خواهان موقعیت دولت عراق هستند، زمینههای همکاری فراهم آمده است. مسئله بیثباتی در عراق برای ایران اهمیت بیشتری دارد چون این کشور در همسایگی ایران قرار دارد و بیثباتی در آن میتواند مشکلات زیادی برای ایران به بار آورد. تا به امروز گفتگوهای ایران و آمریکا بسیار مفید بوده است و به ثبات عراق کمک کرده است. در مورد افغانستان نیز با توجه به وضعیت حاکم در پاکستان، برقراری ثبات و آرامش به نفع هر دو کشور است. به هر حال، رئیسجمهور بعدی آمریکا نیز در زمینه سیاست خارجی در درجه اول با مسئله عراق و در درجه بعدی با مسئله افغانستان روبهرو خواهد بود و همکاری ایران در هر دو مورد میتواند مفید باشد.
پرسش: درخصوص ایده «دشمن دشمن من دوست من است» باید گفت که از منظری دیگر، ایران نیز هرگز به بلوک شوروی نپیوست. به نظر میرسد که تصمیمگیریها در آمریکا براساس منافع ملی صورت نمیگیرد بلکه گروههای فشار و لابیها در این زمینه نقش بسیار زیادی دارند. از سوی دیگر، به نظر شما در آینده در صورت روی کار آمدن کدام جناحها در آمریکا، منافع ایران بهتر تأمین خواهد شد.
پاسخ: باید گفت دولت بوش استراتژی منسجمی ندارد و به لحاظ عملیاتی نیز ناکارآمدی خود را به اثبات رسانده است. از دیدگاه برخی تحلیلگران، این دولت، بدترین دولت آمریکا طی 100 سال گذشته بوده است. درواقع، میتوان اینگونه تعبیر کرد که دولت بوش انحرافی از جریان اصلی سیاست در آمریکا بوده است و با شناختی که من از نامزدهای احراز مقام ریاست جمهوری دارم، آنها از بوش متفاوتاند و انتخاب هریک به مقام ریاست جمهوری آمریکا به نفع ایران خواهد بود.
پرسش: آیا میتوان در خصوص برخورد میان ایران و آمریکا مقایسهای با بحران موشکی کوبا انجام داد؟
پاسخ: بحران موشکی کوبا در زمان ریاست جمهوری کندی در مقایسه با بحران موجود در روابط ایران و آمریکا یک رویارویی فشرده 13 روزه بود که به اعتقاد برخی مورخان، خطرناکترین مقطع در دوره جنگ سرد محسوب میشد. برای کندی دو گزینه حمله و یا رضایت دادن به استقرار موشکهای دارای کلاهک هستهای در خاک کوبا مطرح بود. اما وی توانست با طرح یک گزینه سوم از بنبست خارج شود. در مورد بحران روابط ایران و آمریکا در صورتی که بین دو کشور اعتمادسازی صورت نپذیرد، آمریکا نیز با دو گزینه حمله به ایران یا رضایت دادن به اینکه این کشور به یک قدرت مجهز به سلاحهای هستهای تبدیل شود، روبه رو خواهد شد و چون هیچیک از این دو گزینه قابل پذیرش نیست، باید گزینهای سوم یافت.
خوشبختانه گزارش 16 سرویس اطلاعاتی آمریکا (NIE) ممکن است زمان رویارویی را به تأخیر انداخته باشد و در این فاصله میتوان امیدوار بود که راهحل سومی یافت میشود.
پرسش: گفته شد که دولتهای عراق و افغانستان از افرادی تشکیل شدهاند که طرفدار ایران هستند، در حالی که باید گفت دولتهای مالکی در عراق از دیدگاه آمریکا یک دولت موقت است، در حالی که از دیدگاه ایران حالت ایدهآل دارد. از سوی دیگر، در دولت افغانستان نیز امروزه از تعداد وزرای طرفدار ایران به طرز چشمگیری کاسته شده است.
پاسخ: این اشتباه است اگر تصور کنیم دولت بوش از تفکر استراتژیک منسجمی برخوردار است. البته دولت فعلی عراق به رهبری نوری المالکی از عملکرد ضعیفی برخوردار است، اما آمریکا نیز تاکنون نتوانسته است جانشینی برای آن بیابد. علت اینکه امروزه وضعیت در عراق باثباتتر از پیش جلوه میکند، این است که تیم کراکر ـ پترائوس شناخت بهتری از وضعیت دارند. البته ایرانیان درک بسیار بهتری از آمریکاییان نسبت به اوضاع در عراق دارند.
پرسش: با توجه به تعهد آمریکا به حفظ امنیت اسرائیل و نیز دموکراتیک سازی در منطقه، از میان بردن دشمنان ایران توسط آمریکا نمیتواند نکته مثبتی ارزیابی شود، چون تصور بر این است که ایران هدف بعدی آمریکا خواهد بود. از سوی دیگر، یک راه برای برونرفت از بنبست روابط ایران و آمریکا در پرتو این ایده کلیدی که دوستان و دشمنان دائمی وجود ندارند بلکه منافع ملی دائمی وجود دارد، گفتگوی مستقیم نه درباره موضوعات غیرمستقیم مانند عراق بلکه درباره موضوعات مستقیم میباشد. همچنین آیا بهتر نیست که آمریکا خود را جای ایران بگذارد تا بتواند درک بهتری از وضعیت روابط پیدا کند؟
پاسخ: به اعتقاد من در صورت در نظر گرفتن منافع استراتژیک ازسوی دوطرف منازعه، یعنی ایران و آمریکا، حل و فصل مسالمتآمیز اختلافات وجود دارد. پیشنهاد اروپاییها که در ژانویه 2005 به ایران ارائه شد و مورد پشتیبانی آمریکا نیز قرار گرفت میتواند نقطه شروع خوبی باشد. همچنین، در این خصوص که خود را باید جای طرف مقابل گذاشت، در آمریکا، چه در محافل آکادمیک و چه در دستگاههای سیاست خارجی، افراد و گروههایی استراتژیها، گزینهها و گامهای بعدی طرفهای مقابل آمریکا را مورد بررسی قرار میدهند. البته این کار بدون اطلاع از تاریخ، فرهنگ، سنتها و پویشهای درونی بسیار دشوار است و ممکن است نتایج مطلوبی دربر نداشته باشد.
پرسش: میتوان به ایده «دشمن دشمن من دوست من است» تکملهای را به این صورت افزود که «دشمن دشمن من دشمن من است». این ایده اخیر میتواند در مورد اسرائیل مصداق پیدا کند. به اعتقاد برخی صاحبنظران اسرائیل ایالت پنجاه و یکم آمریکاست و تضمین امنیت این کشور در رأس اولویتهای سیاست خارجی آمریکا قرار دارد و از بسیاری جهات شکلدهنده آن است. در نتیجه، ایده نخست حداقل در وضعیت کنونی نمیتواند مصداق پیدا کند.
گذشته از این، عوامل دیگری نیز مانع نزدیکی روابط ایران و آمریکا شدهاند. ایالات متحده به یک دشمن نیاز دارد تا استراتژی خود را به ویژه در خاورمیانه به پیش ببرد. بوش در سفر اخیر خود به منطقه خاورمیانه نه از بن لادن بلکه از ایران به عنوان دشمن اصلی آمریکا نام برد. از سوی دیگر، منافع مجتمع صنعتی ـ نظامی آمریکا مطرح است. بوش در سفر اخیر خود به منطقه قراردادهای نظامی به ارزش میلیاردها دلار با کشورهای حاشیه خلیجفارس با این ادعا منعقد کرد که ایران تهدید عمدهای برای منطقه به شمار میرود. عامل مهم دیگر این است که تقریباً کلیه کشورهای منطقه و قدرتهای بزرگ، منافع خود را در حفظ وضعیت کنونی در روابط ایران و آمریکا، البته نه درگیری نظامی بین دو کشور، میبینند.
پرسشی که مطرح است عبارت از این میباشد که صرفنظر از دو گزینه پذیرش ایران هستهای و یا جنگ با ایران، گزینه سوم به نظر شما چیست؟ با توجه به اینکه ایران در حال حاضر به صورت بالقوه یک قدرت مجهز به تکنولوژی هستهای است، ایالات متحده به دنبال چه چیزی میباشد؟
پاسخ: مطمئناً سیاست آمریکا تحت تأثیر لابیها و گروههای فشار قرار دارد. نیاز به وجود دشمن نیز همواره در ذهن آمریکاییان به عنوان عاملی که روشنکننده مرزبندیهاست، مطرح بوده است و به نوعی از آن به عنوان یک سازوکار ثباتبخش نام برده میشود. درخصوص مسئله هستهای، به نظر من ایران در حال حاضر دانش فنی غنیسازی اورانیوم را به دست آورده است و در نتیجه از خط قرمز عبور کرده است. در نتیجه، ایران اگر قصد آن را نداشته باشد که صاحب سلاح هستهایی شود، باید در جهت اعتمادسازی و عدم انحراف به سمت برنامههای نظامی، تضمینهای عینی در قالب کنسرسیوم تولید سوخت هستهای و امضای پروتکل الحاقی بدهد. در مقابل آمریکا نیز میتواند به ایران تضمین امنیتی و ترتیباتی برای عاری کردن منطقه از سلاحهای هستهای بدهد.
پرسش: آمریکاییها اعم از دموکرات یا جمهوریخواه مایل به حل مسائل ایران و آمریکا نبودهاند. برای حل مسائل فیمابین، تصمیمگیرندگان در آمریکا باید ایران را به همین صورت که وجود دارد، بپذیرند و سعی در تغییر رفتار و یا تغییر رژیم ایران نداشته باشند. با توجه به اینکه در ایران دیکتاتوری حاکم نیست و این کشور مرکز بنیادگرایی و افراط گرایی نمیباشد، بلکه برعکس اعتدال را در جهان اسلام نشر میدهد. آمریکا باید به نگرانیهای ایران توجه کند. اما متأسفانه شاهد هستیم که آمریکا در برخورد با ایران پایبند هیچ اصلی نیست و معیارهای دوگانهای را در مورد ایران به کار میبندد.
پاسخ: در صورتی که ماهیت روابط قرار است تغییر یابد، طبیعی است که باید موانع برطرف شوند. باید امیدوار بود که سیاستها در دو کشور به گونهای تغییر یابد که راه برای برطرف کردن موانع پیشرو هموار باشد.
پرسش: به نظر میرسد آمریکا دارای سیاست منسجمی درقبال ایران نیست و سیاستمداران آمریکایی مواضع گوناگونی را در قبال ایران بیان کردهاند. پرسش این است که درصورتی که روزی سیاستمداران ایرانی به این نتیجه برسند که با آمریکا مذاکره کنند، طرف مذاکره آنان چه کسی خواهد بود؟ پرسش دوم، این است که ایران هرگز اسرائیل را به رسمیت نخواهد شناخت و به نظر میرسد که این خط قرمز روابط ایران و آمریکا باشد. آیا با توجه به وضعیت فعلی میتوان گشایشی در روابط ایران و آمریکا متصور شد؟
پاسخ: به نظر من در دوره بوش، اختلافنظر در درون دولت آمریکا درباره ایران بیشتر شده است. اما یکی از تحولات مثبتی که در رابطه با ایران در دولت بوش اتفاق افتاده است، انتصاب رابرت گیتس به سمت وزیر دفاع میباشد که نظرات او در مورد ایران در گزارش سال 2004 بیکر ـ همیلتون انعکاس یافته است. این نظرات 180 درجه با دیدگاههای چنی در مورد ایران تفاوت دارد. به هر حال، دوره ریاست جمهوری بوش رو به اتمام است و باید به سیاستهای دولت بعدی توجه کرد.
درخصوص عامل اسرائیل باید گفت که این عامل بسیار مؤثر است. از نظر تمام دولتهای آمریکا، بقای اسرائیل خط قرمز به شمار میرود. اما اکثر آمریکاییان با گسترشطلبی اسرائیل مخالف هستند. مسئله فلسطین بسیار دشوار و پیچیده است و به نظر من در این خصوص دولت اسرائیل بارها به گونهای رفتار کرده که منافع آن را تأمین نکرده است.
به اعتقاد من اگر اسرائیل به رفتار فعلی خود ادامه دهد، این احتمال وجود دارد که هدف تروریسم هستهای قرار گیرد. به هر حال، گذشت زمان میتواند بسیاری از مسائل را در کشورها و جوامع تغییر دهد. اشتباه دولت بوش این است که با حمله نظامی میخواست دموکراسی را در منطقه برقرار کند. روندهای موجود در جهان، سیاستهای جاری دولت را تحتالشعاع خود قرار خواهد داد.
|
|
|
|
|
|